مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٦ - مقدمه دوم
و بیاساسی است که میزنید؟ این انسان را که دیروز دیده بودم امروز هم همان را دارم میبینم. این شخص را که من دیروز دیده بودم امروز هم عیناً با همان شکل و قیافه میبینم؛ مثلًا اگر خراشی در گوشه صورتش داشت الآن هم عین همان خراش را دارد. پس البته همان شخص است و شخص دیگری نیست.
جواب این است که اگر آن حرفها که گفتید همه عالم «شدن» است و همه عالم حرکت است درست باشد و خوب فهمیده باشید، به این مطلب پی میبرید که در اینجا هم حرکت وجود دارد ولی شما آن را حس نمیکنید. این از آن جاهایی است که حس با منطق و با فلسفه دوتاست؛ یعنی از مواردی است که حس نمیتواند آن را درک کند. این مثل حرکت عقربه ساعت شمار است که شما هرچه نگاه کنید، از فرط کندی حرکت، آن را ثابت میبینید ولی بعد از یک ساعت که نگاه میکنید میبینید چند میلیمتر راه را طی کرده است درصورتی که هرچه هم که شما خیره شوید حرکتش را نمیبینید. ولی آیا این دلیل بر این است که حرکت نکرده است و بدون اینکه حرکت کند مثلًا از ساعت ٧ به ساعت ٨ رفته است؟ یا حرکت آنقدر کند است که چشم آن را درک نمیکند؟ واضح است که شق دوم صحیح است؛ یعنی حرکت آنقدر کند است که چشم آن را درک نمیکند. مگر سامعه ما همه صوتها را درک میکند که چشم ما همه حرکتها را ببیند؟ گوش ما هم یک حد متوسطی از صوتها (از بیست ارتعاش در ثانیه تا بیست هزار ارتعاش در ثانیه) را درک میکند. از این حد بالاتر را درک نمیکند؛ صوت وجود دارد ولی سامعه ما آن را درک نمیکند؛ از آن حد پایینتر را هم درک نمیکند. حیواناتی هستند که بالاتر از این حد را درک میکنند و حیواناتی هستند که پایینتر از آن حد را درک میکنند. پس اینکه سامعه ما اصوات خارج از این دو حد را درک نمیکند دلیل نمیشود که صوت وجود ندارد.
حرکت هم همینطور است. چشم ما بعضی حرکتها را میبیند، بعضی حرکتهای دیگر را نمیتواند ببیند. اگر تغییر کیفیت سریع باشد چشم انسان میبیند که چگونه این شیء که مثلًا سفید است دارد سیاه میشود و یا سیاه است دارد سفید میشود؛ میبیند که چگونه این شیء که زرد است دارد قرمز میشود. اما سیبی که تدریجاً دارد قرمز میشود تغییر کیفیتش برای چشم ما قابل تشخیص نیست. اگر یک ماه بگذرد و آنگاه انسان این سیب را نگاه کند میبیند که بله، در ظرف این یک ماه فرق کرده است. ولی اگر انسان بهطور مدام با چشمش نگاه کند نمیتواند این فرق را