مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٤ - تحلیل معنی اسمی و معنی حرفی
تحلیل معنی اسمی و معنی حرفی
اکنون میخواهیم ببینیم که مفهوم اسمی چیست و مفهوم حرفی چیست و اینها چه تفاوتی با یکدیگر دارند و این تعبیری که میگویند: «الاسم ما دلّ علی معنی فی نفسه، والحرف ما دلّ علی معنی لا فی نفسه» چگونه است؟ و یا تعبیر دیگری که تعبیر شیخ بهایی است در صمدیه، که میگوید اسم مستقل در مفهومیت است و حرف غیرمستقل در مفهومیت [١] (یعنی همان معنی را با این تعبیر بیان میکند) به چه معنی است؟.
اینها چنین میگویند- و چنین هم هست- که بعضی از اشیاء استقلال در وجود ندارند، واقعیتشان واقعیت غیرمستقل است، وجودشان وجود غیرمستقل است یعنی وجودی است که بدون تکیه به شیء دیگر نمیتواند موجود باشد [٢]، ولی ماهیت و چیستی آنها و مفهومی که ذهن از آنها میگیرد مستقل است، یعنی مفهومی که ذهن از آنها اخذ میکند در مفهوم بودن خودش نیاز به شیء دیگری ندارد. همین سفیدی که در وجود نیازمند به شیء دیگر است، در تصور و در مفهوم واقع شدن هیچ نیازی به جسم ندارد؛ یعنی شما میتوانید بیاض را تصور کنید بدون اینکه این تصور نیازی به تصور جسم داشته باشد. پس سفیدی مستقل است در مفهومیت، یعنی ماهیتش در ذهن استقلالًا تصور میشود. اینها را میگویند «معانی اسمی».
اما اشیاء دیگری داریم که آن اشیاء نه تنها استقلال وجودی ندارند بلکه حتی.
[١]. [تعبیر شیخ بهایی در صمدیه چنین است: «الاسم کلمة معناها مستقل غیرمقترن باحد الازمنة الثلاثة ...
والفعل کلمة معناها مستقل مقترن باحدها ... والحرف کلمة معناها غیرمستقل و لامقترن باحدها».]
[٢]. که باز در اینجا هم به دو نوع اتکاء وجودی و عدم استقلال در وجود برمیخورند: یک نوع اتکاء وجودی، اتکاء وجود معلول به علت است که وجود معلول تکیه گاهی به نام «علت ایجادی» میخواهد. اصلا نحوه وجودش نحوه وجود قائم به غیر است و نحوه وجودی است که بدون قیوم، این وجود نمیتواند وجود باشد.نوع دیگر اتکاء وجودی، عدم استقلال در وجود است نه فقط از نظر علت بلکه حتی از نظر محل و موضوع. نه تنها به ایجادکنندهای که قائم به آن باشد نیازمند است بلکه به شیء دیگری نیاز دارد که در آن حلول کند.
آن وجودهایی که غیرمستقلاند، اگر هم از نظر نیاز به علت و هم از نظر نیاز به موضوع، غیرمستقل باشند اینها را در یک اصطلاح «وجود لغیره» مینامند که به طریق اولی «بغیره» هم هستند، مثل وجود اعراض. و اما وجودهایی که فقط نیاز به علت ایجادی دارند و نیاز به محل ندارند، اینها را میگویند وجود لنفسه ولی بغیره.