مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٢ - بازگشت به اصل بحث
استاد: ما الآن نمیتوانیم در اینجا این بحث را مطرح کنیم، چون این مباحث در «الهیات» میآید و اصلًا این بحث استطراداً در اینجا آمده است. هریک از این مباحث را که بحثش در جای دیگر میآید اگر بخواهیم در اینجا بحث کنیم هرقدر هم که دربارهاش بحث کنیم باز به جایی نمیرسیم و مطلب به دست نمیآید.
- نه، ما فعلا به آنها کاری نداریم، چون الآن این توهم برای من پیش آمد که تازه عالم ماده را هم اگر بخواهیم از بُعدش صرف نظر کنیم چگونه میتوانیم تصور کنیم. اگر بخواهیم ماده را برای کسی تعریف کنیم غیر از جنبه بعد داشتن و مثلا قابل اشاره بودن به چه وجه ممیز دیگر میشود آن را تعریف کرد؟.
استاد: از طریق مسأله حرکت و قابلیت یعنی قوه و فعلیت؛ یعنی در عالم ماده شیء بالقوه داریم که به فعلیت میرسد. ولی آنجا که عالم ابعاد است بدون ماده، قوه و فعل در کار نیست که یک شیء حالت بالقوهای داشته باشد و بخواهد به فعلیت برسد. این قوه که اینجا هست آنجا نیست.
- یعنی این وجود سیلانی که در اینجا هست در آنجا نیست.
استاد: بله، همین وجود سیلانی که بهطور دائم و پیوسته بخواهد از قوه به فعلیت برود در آنجا نیست.
- بنابراین آن عالم هم باید با همین حواس قابل رؤیت باشد.
استاد: اتفاقاً قابل رؤیت هست ولی نه با این حواس؛ با این حواس چرا؟.
- مگر نمیگویید هرچیزی که بعد داشته باشد قابل رؤیت است؟.
استاد: نه، ما اینطور نگفتیم؛ اتفاقاً هیچ گاه چنین حرفی نزدیم که هرچیزی که بعد دارد قابل رؤیت است. از این جهت این عالم مثل عالمی است که ریاضیون برای ذهن فرض میکنند و نمونه این عالم در انسان همین است که شما الآن در عالم ذهن خودتان میتوانید ابعادی را فرض کنید و خطوط و اشکالی را درنظر بگیرید بدون اینکه اینها اصلا در عالم خارج وجود داشته باشد.
میگویند در انسان نمونه همه این عوالم هست؛ و یک راهی که برای اثبات این عوالم ذکر میکنند همین است که در انسان از هر مرتبهای و از هر عالمی نمونهای هست. انسان یک مرتبه مادی دارد که مرتبه بدن اوست. یک مرتبه دیگر دارد که آن مرتبه متوسط است و فلاسفه آن را مرتبه «خیال» مینامند ولی مقصودشان تخیل نیست. وقتی که شما در عالم ذهن خودتان ابعادی را فرض میکنید و برای آن ابعاد خطوط، نقشهها، طرف راست و طرف چپ درنظر میگیرید و اشیائی را در عالم ذهنتان میآورید بدون اینکه اصلا اینها در عالم خارج وجود داشته باشد این ابعاد و خطوط و اشکال در عالم خیال واقع است و شما با عالم خیال سر و کار دارید و همه اینها را شما با آن چشم خیال خودتان در عالم خیال دارید میبینید، و اینها را ذهن شما در درون خودش خلق میکند؛ یعنی این ابعاد در آن مرتبه و در آن عالم خودشان یعنی در عالم خیال واقعیت دارند، نه اینکه خیال [و توهم] میکنید که آن بعد است. انسان اول اشتباه میکند، خیال میکند که آن بعد نیست، من تصور میکنم بعد بودن آن را؛ نه، اینچنین نیست؛ آن یک بعدی است