مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤ - برهان اول
میکند ماهیت معلول را؛ اینطور نیست، چرا؟ برای اینکه ما نقل کلام به خود آن علت میکنیم. درمورد خود آن علت، درغیر ذات واجب الوجود باز این بحث مطرح است، زیرا خود آن علت هم هویت خودش را از ناحیه جاعلی و از ناحیه علتی گرفته است. یا این است که ماهیتش را از علتش گرفته است و یا این است که وجودش را از ناحیه علتش گرفته است. هرکدام را که از علت گرفته است همان است که میتواند باز در معلول اثر بگذارد.
مقدمه چهارم این است که هر معلولی لازمه علت خودش است. این همان است که میگوییم انفکاک معلول از علت تامه محال است. هر علت تامهای ملزوم معلول خودش است و هر معلولی لازمه علت تامه خودش است.
میگویند با این چند مقدمه:
١. ماهیت من حیث هی امری اعتباری است (مقدمه اول).
٢. هرچه که لازمه ماهیت من حیث هی باشد آن هم اعتباری است (مقدمه دوم).
٣. اگر مفاض و معلول را ماهیت بدانیم مفیض را هم باید ماهیت علت بدانیم و اگر مفاض و معلول را وجود بدانیم مفیض را هم باید وجود علت بدانیم (مقدمه سوم).
٤. هر معلولی لازمه علت تامه خودش است (مقدمه چهارم).
نتیجه میگیریم که اگر مفاض ماهیت باشد و جعل به ماهیت تعلق بگیرد لازم میآید که همه معلولها امور اعتباری باشند؛ چرا؟ برای اینکه ما گفتیم که به حکم مقدمه چهارم معلولها لازمه علتها هستند و به حکم مقدمه سوم اگر معلول، ماهیت بود علت هم از سنخ ماهیت است و اگر معلول وجود بود علت هم از سنخ وجود است. پس اگر معلول ماهیت است علت را باید ماهیت علت بدانیم. ماهیت علت من حیث هی، هر لازمی که داشته باشد اعتباری است (مقدمه دوم). پس معلول هم که لازم آن است اعتباری است.
این برهانی است که به این شکل ذکر کردهاند، ولی برهان ضعیفی است. ضعف برهان در این است که ماهیت من حیث هی علت از برای معلول نیست، بلکه ماهیت به شرط موجود بودن علت است از برای معلول. پس دیگر لازم نمیآید که معلول اعتباری باشد، چون آن لازمِ ماهیتی اعتباری است که لازم ماهیتِ من حیث هی باشد، این که لازمِ ماهیت من حیث هی نیست. پس این برهان، برهان ضعیفی است.