مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٥ - تشبیه امتداد زمانی موهوم به امتداد مکانی موهوم
محض است برای انسان؛ نه، اصلًا جایی نیست. ولی واهمه انسان همیشه یک چیزی را در ماوراء عالم تصور میکند، همان ماورائی که میگویند «لاخَلَأ ولامَلَأ»؛ اما چون واهمه نمیتواند «لاخَلَأ ولامَلَأ» را تصور کند لذا یک خلأی را تصور میکند.
در یک جایی خواندم که چون اینشتین به همین نظریه قائل بود که عالم محدود است، در یک ملاقاتی که مترلینگ با او داشت به او گفت: فرض کنید ما به همان پایان عالم رسیدهایم [١]، فرض کنید رسیدهایم به همان مرز عالم که مثلًا چند سانتیمتر دیگر بیشتر نمانده است که عالم تمام بشود و پایان بپذیرد؛ اگر ما یک دست خودمان را از آنجا بیرون ببریم و یا شمشیری را از آنجا خارج کنیم این شمشیر کجا میرود؟ اینشتین در پاسخ گفت: با شمشیر مکان درست میشود. «کجا میرود؟» نه به این معنی است که اول یک مکانی وجود دارد و بعد شمشیر وارد آن مکان میشود. آن کسی که میگوید مکان از خود جسم به وجود میآید، اگر ما فرض کنیم چنین چیزی هم باشد [یعنی عالم محدود باشد]، با خارج کردن شمشیر، عالم این مقدار مکان اضافی پیدا میکند نه اینکه مانند آنچه که در مورد کارهای دنیایی میگویند:
تا نکنی جای قدم استوار | پای منه در طلب هیچ کار | |