مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠ - بحث پنجم نیاز ممکن به مؤثر و علت، بدیهی اوّلی است
محال است.
در اینکه ترجح بلامرجح محال است تقریباً خلافی نیست. ولی درباب ترجیح بلامرجح بعضی از متکلمین گفتهاند: نه، ترجیح بلامرجح محال نیست. گفتهاند: آنچه شما میگویید خلاف اموری است که واقع میشود (که این، جریان مشابهی بوده است که در کلام و فلسفه اسلامی آمده است و عین همین در فلسفه غرب هم آمده است). مثال میزنند به «طریقَی الهارب» و «رغیفَی الجائع». میگویند: فرض میکنیم شخصی را دشمن دارد تعقیب میکند و قصد کشتنش را دارد و او در یک جادهای به سرعت میدود تا سر یک دوراهی میرسد که برای این دونده هیچ فرق نمیکند- یعنی برای او کوچکترین امتیازی نیست- که این طرف را انتخاب کند یا آن طرف را. آیا او همان جا بر سر دوراهی میایستد و میگوید چون ترجیح بلامرجح میشود من همین جا سرجایم میایستم، یا بالاخره یک طرف را انتخاب میکند و میرود؟ واضح است که بالاخره یک طرف را میرود بدون آنکه هیچ رجحانی در کار باشد. ممکن است گفته شود درواقع در اینجا او ترجیح داده است بین ایستادن بر سر دوراهی و رفتن در یکی از راهها. این درست است ولی بالاخره در رفتن، میان ایندو باز باید انتخاب کند. چطور او انتخاب میکند بدون هیچ مرجحی؟ و یا مثال میزنند به انسان گرسنهای که به دو گرده نان رسیده است که با یکی از ایندو سیر میشود و این دو گرده نان با هم هیچ تفاوتی ندارند، آیا او هیچیک از این نانها را نمیخورد چون ترجیح بلامرجح لازم میآید؟.
- در فلسفه اروپایی این را مثال «خر بوریدان» میگویند. بوریدان یک فیلسوف بوده و گفته است اگر خری را در دو طرفش دو بسته یونجه بگذارند که برایش علی السویه باشد بالاخره به کدام طرف میل میکند؟ این را تحت این عنوان ذکر کردهاند.
استاد: متکلمین میگویند: درمورد این مثالها چه میگویید؟ حکما جواب میدهند: فرق است میان ترجیحاتی که انسان خودش عامل ترجیح را هم بتواند بشناسد و حس کند و ترجیحاتی که انسان عامل مرجح را احساس نمیکند. شما میخواهید وقوع را دلیل بر امکان بگیرید و بگویید: چون این وقوع پیدا میکند پس ممکن است؛ و حال آنکه درصورتی ما میتوانیم این را وقوع آن امر حساب کنیم که بتوانیم به همه عوامل روانی که بر انسان احاطه دارند آگاهی پیدا کنیم. بسیاری از آن علل روانی به نحوی بر انسان حکومت میکند که اصلا انسان خودش نمیفهمد که چرا این را گرفت و آن را نگرفت.
این خودش یک عالم وسیعی دارد. مثلا انسان درمیان چند چیز که میخواهد انتخاب کند یک نفر فقط به دلیل اینکه این شیء درطرف راستش قرار دارد آن را انتخاب میکند. خودش هم نمیداند که این عادت اوست که مثلا با دست راست بردارد یا آن شیئی را که در طرف راستش هست بردارد، ناخودآگاه دستش به آن طرف میرود. یا کسی دیگر برعکس عادت دارد که با دست چپ بردارد یا شیئی را که در سمت چپ او قرار دارد بردارد. هزاران علل روانی در این گونه مسائل وجود دارد که انسان نمیتواند بگوید من بر همه آن علل روانی احاطه دارم و همه اینها را میدانم و معذلک من انتخاب میکنم بدون هیچ رجحانی. این ساده انگاری علل روانی است. و اینکه میگویند دلیل بر امکان یک شیء وقوع آن شیء است، این در جایی است که ما بتوانیم بر این امرِ واقع شده احاطه پیدا کنیم که بگوییم این عیناً همان امری است که محل فرض ماست. در مسائل روانی چنین ادعایی نمیشود کرد و این حرف، حرفی است بسیار حسابی و درست. پاسخ اشکال آنها هم همین است.