مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٢ - فرق چهارم
فرق چهارم
و از این بالاتر، یک فرق بسیار روشنی بین ایندو وجود دارد و آن این است که در امکان استعدادی امکان زوال هست ولی در امکان ذاتی امکان زوال نیست. ما درباب امکان ذاتی این مطلب را گفتهایم که هرممکنی واجب الامکان است، یعنی هرچیزی که امکان ذاتی دارد بالضروره امکان ذاتی دارد، دیگر اینچنین نیست که امکان ذاتی خودش را بالامکان داشته باشد، کمااینکه هر ممتنع بالذاتی هم بالضروره ممتنع بالذات است و هر واجب بالذاتی هم بالضروره واجب بالذات است [١].
بنابراین امکان ذاتی برای ممکن بالضروره ثابت است یعنی زوال پذیر نیست.
نمیشود یک شیء در یک زمان امکان ذاتی داشته باشد و در زمان دیگر واجب الوجود بالذات یا ممتنع الوجود بالذات بشود. هرچه که ممکن بالذات است ازلًا و ابداً ممکن بالذات است. واجب بالذات هم ازلًا و ابداً واجب بالذات است؛ ممتنع بالذات هم ازلًا و ابداً ممتنع بالذات است.
اما امکان استعدادی زوال پذیر است. این بوته گندم امکان استعدادی در این دانه گندم دارد؛ میشود کاری کرد که این امکان استعدادی زایل شود. مثلا میشود آفتی در آن وارد کرد، آفت که در آن وارد شد دیگر امکان استعدادی برای بوته گندم شدن ندارد. یا میشود این دانه گندم را با یک وسیله مکانیکی و یا با یک سنگی خرد کرد و آرد کرد، بعد از اینکه آن را خرد کردید دیگر امکان بوته گندم شدن در آن.
[١]. این همان حرفی است که شیخ اشراق گفته است که میشود همه قضایا را به قضیه ضروریه ارجاع داد. شیخ اشراق گفت که شما میگویید هرچیزی یا واجب است یا ممکن است یا ممتنع؛ درست هم هست؛ مثلا شما میگویید انسان ممکن الوجود است، خداوند واجب الوجود است، شریک الباری ممتنع الوجود است. پس شما در اینجا سه قضیه درست میکنید: یکی «الانسان موجود بالامکان» که در اینجا میگویید قضیه موجّهه ما قضیه ممکنه است، یکی «اللَّه موجود بالضرورة» که یک قضیه ضروریه است، و یکی هم «شریک الباری موجود بالامتناع» که یک قضیه ممتنعه است. او میگوید ما میتوانیم همه این قضایا را به قضایای ضروریه تحویل بکنیم به این ترتیب که بگوییم: «الانسان ممکن الوجود بالضرورة، اللَّه واجب الوجود بالضرورة، شریک الباری ممتنع الوجود بالضرورة»؛ درست هم هست.