مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٨ - اشکال و طرح یک تناقض
است.
ما در اینجا از نظر فیلسوف بحث میکنیم. یک ماهیت، مثلًا ماهیت انسان، یک وقت هست که آن را اعتبار میکنیم بهطور مطلق اعم از اینکه موجود باشد یا نباشد یعنی مقید به وجود باشد یا مقید به عدم؛ یک وقت آن را مقید به وجود اعتبار میکنیم، و یک وقت آن را مقید به عدم اعتبار میکنیم.
اشکال و طرح یک تناقض
گفتیم که اینجا یک اشکال فنی و منطقی وارد است و طرح یک نوع تناقض شده است و آن اینکه: این چه جور تقسیمی است که از قبیل تقسیم شیء به خودش و غیر خودش است؟! تقسیم شیء به خودش و غیرخودش غلط است. مقسم همیشه باید یک امر عام باشد که در ضمن همه اقسام وجود دارد. خود مقسم نمیتواند یک قسم از خودش واقع شود که در این صورت یک شیء خودش قسم خودش واقع شده است و از این جهت که قسم است قسیم لنگههای خودش است و از این جهت که مقسم است مقسم آن قسیمهاست، و نمیشود که یک شیء هم قسیم اشیاء دیگر باشد و هم مقسم آن اشیاء. پس در اینجا یک تناقض وجود دارد.
در آنجا مثالی آوردیم، گفتیم صحیح است که بگوییم کلمه اسم است، فعل است و حرف است، ولی غلط است اگر بگوییم کلمه اسم است، فعل است، حرف است و کلمه است. کلمه خودش دیگر قسمی از کلمه واقع نمیشود. در اینجا هم میگویید:
ماهیت یا لابشرط است یا بشرط لا است و یا بشرط شیء. یک قسم شد ماهیت لابشرط. میرویم سراغ مقسم؛ مقسم در اینجا چیست؟ میگویید ماهیت. خوب، مگر غیر از این است که خود این ماهیت که مقسم است لابشرط است؟ خود این هم ماهیتی است که هیچ قیدی ندارد. بنابراین، لابشرط، مقسم بشرط شیء و بشرط لا است نه اینکه لابشرط یک قسمی باشد در مقابل بشرط لا و بشرط شیء. پس مقسم چیست؟ چارهای ندارید که بگویید ماهیت لابشرط؛ و لازم میآید که ماهیت لابشرط، هم مقسم باشد و هم قسم. در اینجا چه باید گفت؟ باید گفت که تقسیم غلط است؟ یا نه، تقسیم غلط نیست بلکه میان مقسم و قسم (که هر دو لابشرطاند) تفاوت است؟