مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٣ - اشکال دوم
اشکال دوم
اشکال دیگر این است که میگوید: اگر یک شیء بخواهد علت برای شیء دیگر باشد باید مؤثر در آن شیء باشد. علت باید مؤثر در معلول باشد؛ یعنی آنجا که علت معلول را ایجاد میکند درواقع دو چیز موجود میشود: یکی وجود معلول و دیگری مؤثریت علت. شما میگویید: الف علت است برای ب. حال که الف میخواهد علت بشود برای ب و ب را ایجاد کند وقتی حساب کنیم میبینیم دوچیز موجود شد: یکی اینکه ب موجود شد و دیگر اینکه الف مؤثریت پیدا کرد. علت ب چیست؟ الف. این «مؤثریت» هم که نبود، تازه موجود شده است، آن هم یک علتی میخواهد؛ همانطور که ب علت میخواهد این «مؤثریت» هم علت میخواهد. علت این «مؤثریت» چیست؟ ممکن است بگویید علت این یا خود همین الف است یا هر چیز دیگری، بالاخره یک علتی است که این مؤثریت را در اینجا ایجاد کرده است. همین قدر که مؤثریت را ایجاد کند باز «مؤثریت» معلول است و آن علت، مؤثر در مؤثریت شده است و یک مؤثریت دیگر در اینجا وجود پیدا کرده است. نقل کلام در آن مؤثریت میکنیم. پس در هر واحد علیت، غیرمتناهی علیت باید وجود داشته باشد.
چنین چیزی محال است. مثلًا اگر من دستم را حرکت بدهم آیا شما میگویید غیرمتناهی علیت در اینجا هست؟ واضح است که غیرمتناهی علیت نیست. بنابراین اصلا علیت در عالم محال است.
این شبهه آنهاست در مورد نیاز ممکن به علت که میگویند اصلا علیتی در عالم نیست. بعداً باید ببینیم چه جوابی به این شبهه میدهیم.