مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤ - ملاک نیازمندی به جعل
واجب الوجودند، چون اگر چیزی بینیاز از علت باشد میشود «واجب الوجود».
همه اینها استغناء هایشان استغناء دون جعل است، برای اینکه اینها از حوزه «واقعیت مستقل» بیرون هستند. واقعیتشان همان واقعیت معروضشان است؛ یعنی واقعیتی غیر از واقعیت معروضشان ندارند. این کثرت فقط تحلیل ذهن و اعتبار ذهن است در مورد آنها، و الّا حقیقتی نیست و واقعیتی نیست که بگوییم علت میآید واقعیت اربعه را جعل میکند، بعد یک واقعیت دیگری بینیاز از جعل هم وجود پیدا میکند که آن واقعیت، زوجیت اربعه است ولی آن واقعیت دیگر بینیاز از علت است. زوجیت اربعه دیگر واقعیتی نیست؛ یعنی وقتی که اربعهای در خارج وجود دارد علاوه بر واقعیت اربعه یک واقعیت دیگری در کنار آن نیست، همان واقعیت اربعه است که همانطور که ذهن از مرتبه ذات اربعه ماهیت آن را انتزاع میکند از مرتبه بعد از مرتبه ذاتش هم قابلیت انقسام به متساویین را- که همان زوجیت است- انتزاع میکند، نه اینکه زوجیت یک واقعیت جداگانهای از واقعیت اربعه باشد. و یا اگر میگوییم فردیت برای اربعه امکان ندارد که جعل بشود و مستغنی از جعل است، برای همین است. فردیت برای اربعه یک امری است که امکان اعتبار ندارد.
در مورد اجزاء ماهیت هم همینطور است. اگر علت جعل انسان کند چرا میگوییم دیگر جعل حیوان نمیکند؟ برای اینکه اینطور نیست که شیء انسان باشد، بعد از اینکه انسان شد آنگاه نیاز به علتی داشته باشد که این انسان را حیوان کند؛ اصلًا حیوانیت جزئی از انسانیت است، جعل الانسان عین جعل الحیوان است و عین جعل الناطق است [١] و امر مستقلی نیست.
[١].- آیا اعراض مفارق مستقلند؟.
استاد: بله، اعراض مفارق مستقلند. مثلًا جسم و حرکت عرضی مستقلند، یعنی جسم در مرتبه ذات خودش میتواند وجود داشته باشد و این حرکت عرضی را نداشته باشد و ساکن باشد. جسم و بیاض هم همینطور است. جسم خودش یک واقعیت است و سفیدی برای آن یک واقعیت دیگری است علاوه بر واقعیت جسم، نه اینکه جسم یک واقعیتی است که سفیدی را ذهن از آن انتزاع میکند. (ما فعلا به نظریاتی که امروز در باب سفیدی و سایر رنگها گفتهاند کاری نداریم؛ ما سفیدی را به همان نحو که قدما فکر میکردند که آن را یک کیفیت به اصطلاح عینی تلقی میکردند درنظر میگیریم). سفیدی برای جسم یک عرضی مفارق است و احتیاج به علت دارد.