مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢ - براهین تعلق جعل به وجود
واجب الوجود؛ اگر حقیقتش را بالذات دارد پس ماهیتش هم از وجودش انتزاع میشود.
پس مسأله «اصالت وجود در جعل» تابع مسأله «اصالت وجود در تحقق» است.
مسأله اصالت وجود در جعل بدون مسأله اصالت وجود در تحقق قابل طرح نیست؛ یعنی این از آن انتزاع میشود، ولی لازمه اصالت وجود در جعل اصالت وجود در تحقق نیست؛ یعنی این بدون آن طرح نمیشود، ولی مسأله اصالت وجود در تحقق احیاناً بدون مسأله اصالت جعل قابل طرح است. فرض اینکه مسأله اصالت وجود در یک جا مطرح شود بدون اینکه مسأله جعل مطرح گردد فقط در جایی است که ما علیت را منکر شویم. البته این فقط یک فرض است. اگر منکر علیت شدیم و حرف بعضی اشاعره را قبول کردیم و «ترجّح بلامرجّح» را جایز دانستیم و پیدایش شیء بدون علت را جایز دانستیم، این از نظر اصالت وجود قابل بحث است که این شیء که وجود پیدا کرده است ولی بلاعلت وجود پیدا کرده است، ماهیتی دارد و وجودی؛ آیا آن چیزی که در آن حقیقت دارد ماهیت آن است یا وجود آن؟ پس مسأله اصالت وجود یا اصالت ماهیت باز در آنجا قابل طرح است اما در آنجا جعلی در کار نیست که بگوییم آیا وجودش مجعول است یا ماهیتش. البته معلوم است که این بر اساس یک مسلکی است که هیچ فیلسوفی آن را قبول نمیکند.
بنابراین بعد از آنکه ما مسأله اصالت وجود را قبول کردهایم ضرورتی ندارد که زیاد دنبال برهان برویم برای اینکه ثابت کنیم که جعل به وجود تعلق میگیرد و نه به ماهیت؛ یعنی ادله مسأله اصالت وجود دلیل بر تعلق جعل به وجود هم هست.
درعین حال ادلهای هم علاوه بر ادله اصالت وجود در اینجا ذکر کردهاند.
حاجی در اینجا سه دلیل ذکر میکند که دو دلیلش یا چندان قوّتی ندارد به یک تعبیر و یا لااقل یکی از آنها به صورت یک برهان روشن نیست (البته اصل بیان درست است ولی درعین حال روشن نیست) ولی دلیل سومش دلیلی بسیار عالی است که باید به آن دلیل متمسک شد.