مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠ - اشکال دیگر
صورت میگیرد ولی آن شاخههایی که قبلًا جدا شدهاند نه بنفسه هستند و نه بغیره، درصورتی که واضح است که آنها هم جزء ممکنات هستند، وقتی که جزء ممکناتاند پس بغیره هستند؛ و این نشان میدهد که یک خللی در طرز تقسیم هست، که راه بهتر را بعداً ذکر میکنیم.
اشکال دیگر
در اینجا یک اشکال دیگر هست که این هم باز به اصطلاح اشکال فنی است نه اشکال معنوی؛ یعنی اشکال در طرز بیان است. این تقسیم از اول به این صورت درست نیست [١]. آقایان خودشان به این مطلب تصریح میکنند- و از همین بیانی هم که من کردم معلوم شد- که آنجا که ما وجود را تقسیم میکنیم به وجود فی نفسه و فی غیره و یا به تعبیر دیگر وجود را تقسیم میکنیم به وجود محمولی و وجود رابط، درواقع تقسیم روی مفهومهاست؛ میگوییم وجود دوگونه مفهوم میپذیرد همانطور که میگوییم مثلًا «ابتدا» بر دو قسم است: ابتدای اسمی و ابتدای حرفی؛ یعنی «ابتدا» گاهی مفهوم مستقل دارد (آنجا که میگوییم: «ابتدا غیر از انتهاست») و گاهی مفهوم غیرمستقل دارد (آنجا که میگوییم: «حرکت من از تهران بود تا قم»). اینجا هم که ما وجود را تقسیم میکنیم به محمولی و رابط، درواقع بحث ما روی خود مفهوم است و قضیهای که اینجا تشکیل میشود همان قضیهای است که منطقیین آن را «قضیه ذهنیه» مینامند یعنی آنجا که احکام روی معانی میرود از آن جهت که آن معانی در ذهن هستند. وقتی که ما روی اشیاء از آن جهت که در ذهناند (از آن جهت که بالخصوص در ذهناند) بحث میکنیم قضیه ما میشود «قضیه ذهنیه» و اصلًا مربوط به عالم ذهن است.
ولی وقتی ما موجود را تقسیم میکنیم به لنفسه و لغیره یا تقسیم میکنیم به بنفسه و بغیره، تقسیم مربوط به عینیت وجود است، به عالم مفهوم مربوط نیست.
بنابراین تقسیم صحیح و بدون اشکال این است که از اول یک تقسیم بکنیم.
[١]. در باب «جعل» هم این اشکال به صورت سؤال از طرف یکی از آقایان مطرح شد که وقتی از اول میآیند جعل را متعلق به وجود میگیرند [یعنی به معنی ایجاد میگیرند] پس، از اول فرض کردهاند که جعل به وجود تعلق میگیرد و گفتم که در اینجا مطلبی هست که بعد عرض میکنم. مطلبش همین است که در اینجا بیان میشود.