مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٥ - آیا مرتبه ماهیت رفع نقیضین است؟
است ضارب نیست مطلقاً. یک وقت میگویید: «زید لیس بضارب فی الدار». زید ضاربِ در خانه نیست. اگر بگویید «زید فی الدار»، «فی الدار» قید موضوع میشود که میگویید زیدی که الآن در خانه است هیچ گاه ضارب نیست نه در خانه و نه در غیر خانه، چون زید در خانه، زید بیرون از خانه هم هست. وقتی میگویید «زید فی الدار»، «فی الدار» فقط معرِّف موضوع میشود، بعد میگویید این زید که در خانه است اصلًا ضارب نیست یعنی نه در خانه و نه غیر خانه، در عمرش ضارب نبوده، در هیچ جا ضارب نیست. یک وقت هم میگویید: زید «ضارب فی الدار» نیست. اگر گفته شود من دیروز دیدم که زید کسی را میزد؛ میگویید: من گفتم ضارب فی الدار نیست نه اینکه ضارب در غیردار هم نیست. پس آنچه که نفی کردهاید ضرب مطلق نیست، ضرب دردار را از او نفی کردهاید، مقید را نفی کردهاید. پس فرق است بین اینکه شما نفی کنید و «نفی» شما مقید باشد، و نفی کنید و نفی مطلق کرده باشید و «منفی» شما مقید باشد [١].
[١].- استاد! در هر حال این را قید موضوع بگیریم یا محمول، عدمش را هم همین جور اثبات و یا نفی میکنید؟
استاد: عدمش هم همینطور است. وجود و عدم از این حیث فرق نمیکند؛ عمده این است که وجود و عدم را بهطور مقید نفی کنیم یا بهطور مطلق نفی کنیم.
- اگر این گونه باشد تناقض در مطلق و مقید است.
استاد: بله، تناقض درمطلق و مقید است.
- استاد! از این دیدی که شما نگاه میکنید، ماهیت بر وجود مقدم میشود.
استاد: نه، مقدم نمیشود.
- مثلًا در «انسان انسان است» به نظر میرسد این فقط تکرار موضوع است، هیچ چیزی از این مجموعه اثبات نمیشود.
استاد: میدانم، شما یک وقت بحث از مفید بودن یک حمل میکنید و یک وقت بحث از صادق بودن آن. این، دو مسأله است. آیا «انسان انسان است» صادق است یا نه، یک مطلب است، و آیا مفید است یا مفید نیست، مطلب دیگر است. اگر بگویید مفید نیست، خوب بله نیست. اگر بگویید صادق نیست معنایش این است که نقیض آن صادق است، در این صورت «الانسان لیس بانسان» صادق است، «انسان انسان نیست» صادق است.
پس صادق بودن غیر از مفید بودن است.
- من میخواستم این سؤال را از جهت دیگری مطرح کنم: این قضیه بدیهی نیست؟ یا به معنای دیگر تحلیلی نیست؟.
استاد: بدیهی باشد. هم تحلیلی است و هم بدیهی. الآن به آن کاری نداریم. ما میخواهیم برسیم به مطلبی که به قول شما قضیه تحلیلی است. آنجا که ما قضیه را تحلیلی اعتبار میکنیم، غیر از خود ذات و اجزاء ذات هیچ چیزی قابل تحلیل نیست.
شما به این تعبیر میتوانید بگویید: در مرحله تحلیل ماهیت، غیر از خود ذات و اجزاء ذات هیچ چیزی بر آن صادق نیست. ما میگوییم: «الف موجود است». این دو گونه میتواند صادق باشد: یکی اینکه الف یک ذاتی است و وجود معنای دیگری؛ این الف که یک ذات است وجود بر آن عارض شده و برای آن حاصل شده است. دیگر اینکه وقتی میگوییم «الف موجود است» یعنی الف عین موجودیت است، الف یعنی موجودیت. یک وقت میگوییم الف ذاتی است که ممکن است موجود باشد ممکن است معدوم باشد ولی الآن میگوییم موجود است و [زمان دیگر] میگوییم معدوم است. انسان یک شیئی است؛ انسان یا موجود است یا معدوم؛ برای انسان امکان موجودیت هست و امکان معدومیت هم هست. پس انسان چیزی است، موجودیت چیز دیگر و معدومیت چیز دیگر، آن وقت یا موجود است یا معدوم. و یک وقت میگوییم انسان یعنی موجودیت؛ اگر انسان عین موجودیت است دیگر معدومیت امکان صدق ندارد و اگر بگوییم انسان عین معدومیت است دیگر موجودیت امکان ندارد که برایش صادق باشد.