مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١١ - نحوه پیدایش تئوری یا فرضیه
نحوه پیدایش تئوری یا فرضیه
گفتیم ذهن اول میرود سراغ بررسی جزئیات و یا به عبارت دیگر میرود سراغ استقراء. موارد جزئی را استقراء میکند. یک مورد و دو مورد و سه مورد و ده مورد و صد مورد و کمتر یا بیشتر را بررسی میکند و بعد یک تئوری و یک فرضیه برای ذهن پیدا میشود. این فرضیه و تئوری عین بررسی آن جزئیات نیست بلکه تفسیری است از ذهن (ولی تفسیر احتمالی) درباره آن امور جزئی بررسی شده. تا مرحله، مرحله بررسی است، همان مشاهده سطحی است؛ درحدی است که یک حیوان هم دارد؛ شناختی است که یک حیوان هم میتواند این مقدار شناخت پیدا کند؛ یک کودک هم میتواند این مقدار شناخت پیدا کند. ولی همین قدر که به مرحله تئوری آمد مسأله عوض میشود. تئوری در اینجا دارد یک مطلب دیگری را میگوید. تئوری در مقام تفسیر برمیآید. یک مثال از مثالهای سیاسی و اجتماعی بزنیم:
شما کار یک قدرت سیاسی و اجتماعی مثلًا کار یک دولت را درنظر بگیرید.
فرض کنید یک نفر سیاستمدار اقدامات آمریکا یا اقدامات شوروی را در آسیا، در آفریقا و در جاهای دیگر یک یک بررسی میکند، میبیند در آنجا فلان کار را کردهاند، در آنجا فلان کار را و در جای دیگری فلان کار دیگر را کردهاند. همه این کارها را که تحت نظر قرار داد بعد در مقام تفسیر سیاسی برمیآید که همه اینها از چه اندیشهای ناشی میشود؟ آن تفسیر غیر از آن مشاهده شدههاست، تفسیرِ اینهاست، توضیح اینهاست، فلسفه اینهاست.
حال این تئوری از کجا برای ذهن پیدا میشود؟ این فرضیه چگونه برای ذهن پیدا میشود؟ این خودش یک مسألهای است، چون تئوری عین آن بررسی شدهها نیست، بلکه تفسیر بررسی شدههاست. البته اگر این بررسی شدهها نبود چنین تفسیری هم به ذهن نمیآمد، ولی این تفسیر عین همان بررسی شدهها و طابق النعل بالنعل آنها نیست [١].
[١].- و در عین حال میخواهد جنبه عمومیت هم به آن بدهد.
استاد: البته جنبه عمومیت و کلیت هم میخواهد به آن بدهد ولی این مطلبی که اظهار میدارد عین آن مشاهده شدهها نیست بلکه یک تفسیر کلی است که در این زمینه میخواهد ارائه دهد.