مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٤ - مقصود از اینکه ظرف اتصاف این معقولات خارج است چیست؟
چشم» را او دارد، او واقعاً چیزی در خارج ندارد.
در آن مثالِ کمیت نیم متری هم همینطور است. درواقع «نیم متر» آن است که این اندازه را دارد و غیر از آن را ندارد؛ [نداشتن غیر از نیم متر] به معنی سلبِ داشتن یک چیزی است. ولی ذهن بعد سلبِ داشتن یک چیز را به معنی داشتن آن سلب اعتبار میکند. لذا بعد میگوییم: این شیء این حد را دارد. «این حد را دارد» مساوی است با اینکه آن وجودها را ندارد، مساوی است با اینکه غیر از این وجود، آن وجودها را ندارد.
ابتدا و انتها هم همینطور است. مثلًا میگویم: «سِرْتُ من البصرة الی الکوفة» یعنی حرکت را از بصره آغاز کردم و به کوفه پایان دادم. این حرکت من ابتدا دارد. این «ابتدا دارد» را اگر خوب روی آن فکر کنیم میبینیم معنایش این است که این حرکت، وجودش یک چنین وجود محدود و کوچکی است که دیگر آن طرفش وجود حرکت نیست، قبل از آن مرتبه وجودیاش دیگر وجود حرکت نیست. بعد آن «نیست» به معنی «هست نه» اعتبار میشود و اسمش میشود ابتدای حرکت از این طرف. از آن طرف هم تا اینجا هست و بعد از آن دیگر نیست. بعد آن «دیگر نیست» به صورت «هست نه» اعتبار میشود [١]؛ و ذهن آن قدر از این اعتبارات دارد که الی ماشاء اللَّه و همینها منشأ شناخت است.
ذهن از این انتزاعات بسیار دارد و در موارد زیادی این گونه عمل میکند. ذهن اول میآید یک چیز را از خارج برمیدارد. مثلا این انسان را میبیند که چشم ندارد.
اول، حکمی که میکند این است که هیچ چیزی را برای خارج اثبات نمیکند، فقط رفع میکند؛ ذهن فقط سرش را بلند میکند و میگوید: «لیس هذا ببصیر» (این.
[١].- این ابتدائیت و انتهائیت که آنها را معنی حرفی حساب میکنید از قبیل محمول من صمیمه میشود.
استاد: وقتی که به صورت محمول درمیآید ...
- ولی آن قسمتهای عدم و ملکه یعنی آن مثالهایی که در مورد عدم و ملکه فرمودید مثل کوری از قبیل نفاد است که فلاسفه درمورد نقطه و سطح و امثال اینها میگفتند؛ یعنی مرجعش به امر عدمی میشود.
استاد: میدانم، ولی حرف ما این است که میگوییم بعد که اعتبار شد اینطور است.
حال این مطلب را در اینجا عرض میکنم که تمام اعدام در نهایت امر برمیگردند به معانی حرفیه (که این مطلب در بعضی کلمات خود مرحوم آخوند هم هست) یعنی همه اعدام اول معنی حرفی هستند و بعد تبدیل میشوند به معنی اسمی.