مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٣ - ٣ نظریه اشاعره
مصلحت نیست و در این وقت مصلحت هست، معنی ندارد؛ همه این اجزاء متشابه وقت و زمان [از این جهت] علی السویه هستند. آنجا دیگر اصلًا ترجیحی و رجحانی و مصلحتی معنی ندارد.
بله، اگر برگردید به آن مطلب که اصلًا در آنجا وقتی و زمانی نبود، پس مصلحتی هم نبود، این برمیگردد به حرف کعبی. ولی شما میخواهید بگویید که نه، در ازل مصلحت نبود و نبود و نبود تا اینکه بعد مصلحت حادث شد؛ وقتی که مصلحت حادث شد اقتضای وجود عالم و شرط وجود عالم پیدا شد.
آن وقت آن مصلحت خودش چیست؟ جزء عالم است یا بیرون از عالم است؟
فرض این است که جزء عالم است و خارج از عالم نیست، والّا ما نقل کلام در خود آن مصلحت میکنیم: خود آن مصلحت که حادث شد چرا در لایزال حادث شد؟
پس مصلحت خودش اساساً جزء عالم است. ما یک مصلحت ماوراء عالم که نداریم تا بگوییم قبلًا حکمتی و مصلحتی برای خلقت عالم نبود، بعد این مصلحت که پیدا شد عالم یکدفعه خلق شد. اصلًا ماورای عالم چیزی نیست که ما بگوییم مرجح حدوث عالم آن چیز است.
پس این حرفها اساساً در آنجا معنی ندارد. پس این نظریه هم دردی را دوا نمیکند.
٣. نظریه اشاعره
اشاعره خیال خودشان را از اصل راحت کردهاند؛ گفتهاند این ایرادها بر نظریه حدوث زمانی عالم همه بر اساس اصل علیت است که میگویید علت تامه اگر موجود شود معلولش ضرورتاً باید وجود پیدا کند، و ما این بحث را از اساس قبول نداریم. البته معلوم است که اگر کسی انفکاک معلول از علت تامه را ممکن بداند دیگر این بحثها بیفایده است.
بعضی از اینها میگویند: نه، انفکاک معلول از علت تامه محال است ولی در غیر فاعل مختار. در طبیعت و در فاعلهای لاشعور انفکاک معلول از علت تامه محال است. مثلًا آتش در شرایط خاصی که موانعی هم در کار نباشد علت احراق است.
وقتی که این علت تامه پیدا بشود محال است که آن اثرش پیدا نشود. ولی در