مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٤ - تشبیه امتداد زمانی موهوم به امتداد مکانی موهوم
حادث شده است؟ وقتی میگوییم در همه اوقات و زمانها عالم بوده است ترجیحی قائل نشدهایم، ولی اگر یک نقطه معینی را نقطه شروع و آغاز حساب کنیم آن وقت میگوییم چرا حدوث عالم مقداری به جلو کشیده نشده است و چرا یک مقدار عقبتر نیفتاده است؟ از ناحیه ذات حق که نقصی در کار نبوده است؛ او که «تامّ الفاعلیه» است؛ پس چه چیزی و چه خصوصیتی سبب شد که حدوث عالم به یک «آنِ» معین اختصاص پیدا کرد و بعد در زمان ادامه یافت؟ سؤال به این نحو که مطرح شود خوب معنی پیدا میکند و معنی کلمه «مرجح» خوب روشن میشود.
ولی نه حکما قائل به زمان مستقل از عالم بودهاند و نه متکلمین. متکلمین هم خودشان متوجه شدند که زمان مستقل از عالم معنی ندارد و بعلاوه اساس نظریه متکلم این است که هرچه غیر از خداست حادث است یعنی اول و آغاز دارد ( «حادث است» لااقل به معنی اینکه اول دارد). خود زمان هم یکی از اشیاء عالم است. متکلم هرگز چنین حرفی را نمیزند که عالم نبوده است ولی زمان بوده است.
از این جهت است که متکلم میگوید اینکه ما میگوییم در یک امتداد غیرمتناهی، عالم نبوده است و بعد در یک «آن» از آن امتداد غیرمتناهی پیدا شده است، این امتداد یک امتداد واقعی نیست؛ یعنی ما به یک زمان واقعی قبل از عالم قائل نیستیم. متکلم از آن زمانِ قبل از عالم تعبیر میکند به «امتداد موهوم»؛ یعنی این فقط فرض ذهن ماست و واقعیتی ندارد.
تشبیه امتداد زمانی موهوم به امتداد مکانی موهوم
این مثل نظریاتی است که درباره ابعاد عالم میگویند- که هنوز هم میگویند- که آیا عالم از نظر ابعاد مکانی متناهی است یا نامتناهی. کسانی که ابعاد عالم را متناهی میدانند، از آنها سؤال میشود: شما که میگویید ابعاد عالم متناهی است و مثلًا میلیاردها سال نوری که طی کنیم به جایی خواهیم رسید که عالم پایان میپذیرد؛ بعد از آنجا چیست؟ این «بعد از آنجا چیست؟» حاکی از این است که انسان در ذهن خودش فرض میکند که باز هم یک جایی هست منتها در آنجا چیزی نیست. این دیگر یک تصور موهوم است. نه این است که جایی هست و آن جا خالی است.
انسان خیال میکند یک خالیستانی در آنجا وجود دارد. این توهم