مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٢ - ریشه تاریخی مسأله مرجح حدوث عالم در لایزال
یا «علت ایجادی» مینامند- که عبارت از ماوراء الطبیعه است- آن را تامّ میدانند؛ میگویند در ماوراء الطبیعه که فیض از آنجا میرسد نقصی نیست که بگوییم علت اینکه قبلًا معلولی حادث نشده این بوده است که کم و کسری و نقصی در آنجا وجود داشته است و حال که آن کم و کسری و نقص علت برطرف شده معلول پیدا شده است؛ بلکه اگر شیئی در زمان قبل پیدا نشده و در زمان بعد پیدا شده است به علت این است که «شرط قابلی» برایش وجود نداشته و شرایط قابلی برای وجود آن کامل نبوده است. معمولًا در اینجا اصطلاح «مرجح» را به کار میبرند؛ مرجح وجود [شیء] یعنی زمینه استعدادی برای وجودش.
متکلمین هم ناچار مطلب را تا این حد قبول دارند که نقص و کم و کسری را از ناحیه علت نمیدانند. اگر متکلم قائل است که عالم در ازل وجود نداشته است نمیگوید که نقص و کسری در ناحیه فاعل که ذات حق است وجود داشته است؛ او فاعل تام نبوده است و بعد به فاعل تام تبدیل شده است، [بلکه] ناچار باید مرجح را در خود عالم فرض کند. مرجح را که در خود عالم فرض میکند آن وقت این فرضیهها (یعنی نظریه کعبی، نظریه معتزله، ...) در اینجا پیدا شده است که مرجح چیست.
در اینجا باز به یک مطلب دیگری باید اشاره کنیم و آن اینکه در دورههای خیلی قبل از دوره متکلمین- و حتی شاید در دوره یونان- کم و بیش این مسأله مطرح بوده است، و میگویند در اروپا تا دورهای هم که حکومت فیزیک نیوتنی برقرار بوده است همین طرز فکر ادامه داشته است که زمان خودش یک وجود مستقلی از جهان دارد؛ یعنی جهان باشد یا نباشد به زمان ارتباط ندارد؛ زمان به هر حال وجود مستقلی از جهان دارد؛ اگر جهان هم نبود زمان بود؛ حساب او جداست؛ همچنانکه بعضی چنین نظریهای درباره مکان هم دارند که اگر این جهان یعنی جهان ماده و اجسام نبود مکان بود ولی مکان خالی بود، نه اینکه هیچ چیز نبود و مکان هم نبود.
میگویند اگر این اجسام و اجرام و آنچه که ما «عالم» مینامیم نبود مکان بود ولی مکان خالی بود [و همینطور] اگر این اشیاء و این حوادث و این حرکات و هرچه در عالم هست هم نبود زمان بود، این کششِ ممتد بود، ولی در زمان چیزی وجود نداشت.
اگر ما بنای کلام را بر این بگذاریم آن وقت معنای سخن آن کسی که مثل