مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٠ - ملاک در سبق بالعلیه
ملاک در سبق بالعلیه
نوع دیگر از سبق، سبق بالعلیه بود. مقصود از «سبق بالعلیه» این است که در رابطه وجوبی و ضروری که میان دو شیء به نام علت و معلول هست وجوب علت بر وجوب معلول مقدم است. خود وجوب و ضرورت یک رابطهای است که میان برخی اشیاء برقرار است؛ معنایش هم برای ما واضح و روشن است. وقتی که میگوییم یک شیء وجوب دارد یا ضرورت دارد یعنی حتماً شدنی است و محال است که نشود؛ یعنی نشدنش محال است. قبلًا گفتهایم که هر موجودی اگر وجودش در مرحله احتمال باقی بماند و به حد ضرورت نرسد محال است وجود پیدا کند:
«الشیء ما لم یجب لم یوجد» محال است یک شیء وجودش به مرحله وجوب نرسد و وجود پیدا کند [١]. آنگاه این شیء- که فرض این است که وجودش به حد ضرورت.
[١]. این همان حرفی است که بیان کننده قانون علیت است و مخالف است با آنچه که احیاناً امروز میآیند مسأله احتمالات را در ذرات مطرح میکنند. البته آن احتمال در آنجا از نظر ذهن انسان است. بسیاری از مسائل را میشود از جنبه احتمالی مطرح کرد؛ آنها مسائلی است که راه علت و معلولیاش برای انسان مکشوف نیست.
مثلًا اگر [بخواهیم] سکهای را ده بار پشت سر هم بالا بیندازیم و بعد بگوییم از این ده بار چند بار این طرف سکه خواهد آمد و چند بار آن طرف، در اینجا راهی نداریم جز اینکه از طریق احتمال حساب کنیم و بگوییم [در هر بار] پنجاه درصد احتمال دارد این طرف سکه بیاید و پنجاه درصد احتمال دارد آن طرف سکه بیاید.
این احتمال که در اینجا مطرح میکنیم برای این است که درنظر گرفتن مجموع علل در اینجا برای ما امکان پذیر نیست. وقتی که ما با یک انگشت خودمان سکهای را به طرف بالا پرتاب میکنیم این همینطور پشت سر یکدیگر در هوا چرخ میخورد و چرخ میخورد تا اینکه بعد از یک مدت زمان معین میرسد به زمین، آن وقت قهراً از یک طرف معینش روی زمین قرار میگیرد. در اینجا مجموع عللی که احاطه کرده است بر این شیء که به واسطه آن علل این شیء دور خودش چرخ میخورد و چرخ میخورد تا اینکه پس از یک مدت زمان معین از یک طرف روی زمین قرار میگیرد، برای ما قابل محاسبه نیست. چون قابل محاسبه نیست لذا دست به دامن احتمال میشویم؛ و الّا اگر یک ذهنی باشد و یک قدرتی باشد که بتواند بر مجموع عللی که بر این سکه حاکم است احاطه پیدا کند که این سکه در چه حالی و چه موقعیتی است، آن نیرو و ضربهای که بر آن وارد میشود در چه جهت است، و ضربه در هر جهت که وارد میشود چه حرکتی ایجاد میکند و این عوامل جوّی که در اینجا هست چه اثرهایی دارد، اگر همه اینها را بتواند محاسبه کند و درنظر بگیرد آن وقت بهطور جبر و ضرورت- که محال است خلافش باشد- میتواند بگوید که این سکه از این طرف خاصش روی زمین قرار میگیرد؛ و اصلًا در عالم اگر ما برسیم به جایی که بتوانیم همه علل و عوامل مؤثر بر یک شیء را درنظر بگیریم و تحت محاسبه دربیاوریم آن وقت میتوانیم وضعیت آینده آن شیء را بهطور قطعی و ضروری پیش بینی نماییم.
بشر، امروزه در داخل ذرات اتمی رسیده است به جایی که دیگر سررشته حساب از دستش خارج است؛ یعنی الآن بشر با حسابهای علمی نمیتواند حساب کند که فعل و انفعالهایی که در درون این ذرات واقع میشود روی چه جریان علّی و معلولی است. ناچار است بگوید که قانون علیت در اینجا جاری نیست و ما فقط با حساب احتمالات قضیه را حل میکنیم. از نظر فلسفه این حرف نامربوط است. مگر چنین چیزی میشود که قانون علیت در اینجا جاری نباشد؟! مگرمی شود که در عالمْ حدوث داشته باشیم، حادث داشته باشیم و قانون علیت در کار نباشد؟! آن ذرات اتمی در متن واقع از قانون علیت پیروی میکنند ولی هنوز برای بشر زود است که بر جریان علّی و معلولیای که در اینجا حاکم است احاطه پیدا کند.