مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٩ - ملاک در سبق بالطبع
پس در این گونه تقدم و تأخرها میگویند ملاک وجود است؛ یعنی وقتی که ما نسبت به وجود بسنجیم میبینیم نسبت «جزء» به موجودیت بر نسبت «کل» به موجودیت تقدم دارد؛ انتساب جزء به موجود بودن مقدم است بر انتساب کل به موجود بودن؛ چون این به آن نیازمند است ولی آن به این نیازمند نیست. کل نمیتواند وجود داشته باشد الّا اینکه جزء وجود داشته باشد، ولی جزء اینچنین نیست [١].
[١].- در بین همین سه نوع تقدم و تأخری که ذکر فرمودید درست است که همه آنها یک قدر مشترکی دارند ولی این فرق را با یکدیگر دارند که در این نوع سوم یعنی تقدم و تأخر بالطبع واقعاً تقدم و تأخر، یک چیز واقعی است در خارج، یعنی واقعاً در خارج اینطور است، ولی در تقدم مکانی یا تقدم بالرتبه یک چیزی است که به ذهن ما اینطور میآید.
استاد: نه، اجازه بدهید؛ ما فعلًا به این جهت کاری نداریم که آن چیزی که ملاک تقدم هست خودش یک حقیقت عینی است یا یک امر انتزاعی است. بالاخره ولو آن ملاک به صورت یک امر اعتباری و انتزاعی هم باشد، چنین چیزی هست؛ بالاخره یک امر انتزاع شدهای هست و ذهن چنین انتزاعی را دارد. الآن ما در این جهت بحث نمیکنیم که آیا اینها همه مثل یکدیگر هستند یا مثل یکدیگر نیستند. در آنچه که ذهن ولو جبراً انتزاع کرده است، ( [مثل] مسأله قرب و بعد) ما میبینیم که ممکن است دو شیء در همین امر انتزاعی با یکدیگر شرکت داشته باشند و آنچه از این امر مشترک، یکی دارد دیگری دارد ولی دیگری از این امر مشترک چیزی را دارد که این یکی ندارد.
- میشود حقیقتی دوجور موجود باشد: یکی عینی، یکی انتزاعی؟.
استاد: بله؛ این همان مسألهای است که ما قبلًا در بحث «معقولات ثانیه» گفتهایم. اینها یک نوع کثرتی است که ذهن میدهد.
معقولات اولیه یعنی ماهیتها در عرض یکدیگر هستند؛ امکان ندارد که یک شیء در آنِ واحد دو ماهیت داشته باشد، مانند اینکه یک شیء در آن واحد هم کمیت باشد و از همان حیث که کمیت است کیفیت باشد؛ یا جوهر باشد و از همان حیث که جوهر است عرضی از اعراض باشد. اینها در عرض یکدیگر هستند و چنین چیزی امکان ندارد.
ولی وجودهای انتزاعی در طول این وجودها هستند، که در واقع مسأله برمیگردد به اینکه کثرت، کثرت مفهومی است. از جمله خصوصیات ذهن این است که این انتزاعات را انجام میدهد؛ و این از مهمترین مسائلی است که در فلسفه باید شناخته شود. اگر کار انتزاعات شناخته نشود یک سردرگمیهایی در فلسفه به وجود میآید که حد ندارد.
اینها یک چیزهایی هم نیست که مثلًا روانشناسی بتواند بیان کند؛ در قدرت روانشناسی نیست، در قدرت هیچ علمی غیر از خود فلسفه نیست. این یک نوع ذهن شناسی خاصی است که تا انسان به این معانی و مفاهیم توجه نداشته باشد و خود این معانی و مفاهیم را نشکافد نمیتواند به آن پی ببرد.
به هرحال من میتوانم از یک شیء در آن واحد ده مفهوم انتزاع کنم؛ از همین یک شیء از جنبههای مختلف میتوانم مفاهیم مختلف انتزاع کنم. قبلًا خواندیم که:
لِأَنَّ مَعْنی واحِداً لا ینْتَزَع.
مِمّالَها تَوَحُّدٌ مالَمْ یقَع.
یعنی از کثیر بماهو کثیر معنی واحد نمیشود انتزاع کرد، اما از واحد بماهو واحد میشود کثیر انتزاع کرد. اصلًا یکی از کارهای عجیب ذهن همین است که اینهمه کثرت مفهومی به وجود آورده است درصورتی که این کثرت مفهومی در عالمِ عین به صورت کثرت وجود ندارد. یکی از این کثرتهای مفهومی خود همان کثرت وجود و ماهیت است. کثرت وجود و ماهیت که جنبه عینی ندارد؛ بلکه بالضروره جنبه ذهنی دارد و هرکسی که این کثرت ذهنی را با خارج اشتباه کند و این کثرت ذهنی را دلیل بر کثرت خارجی بگیرد غرق در هزاران اشتباه میشود.