مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧ - اصالت وجود و حل مسأله امکان استعدادی
واجب الوجود بشود؛ چطور؟.
مثال میزنیم: انسان جوهر است یا عرض؟ واضح است که انسان جوهر است؛ اگر وجود داشته باشد وجودش جوهری است، وجود قائم بالذات است نه وجود حالّ درغیر. آیا انسان ممکن الوجود است به وجود عرَضی یا ممتنع الوجود است به وجود عرضی؟ قهراً باید گفت ممتنع الوجود است به وجود عرضی. انسان نمیتواند انسان باشد و وجودش از نوع وجود عرض باشد. انسان ممکن الوجود است به وجود جوهری نه به وجود عرضی. طبق اصالت وجود، وجود که یک مفهوم انتزاعی نیست؛ وجود یک حقیقت است. چون وجود یک حقیقت است و ما آن را اصیل میدانیم میپرسیم: انسان ممکن الوجود است به چه نوع وجودی؟ میگوییم به وجود جوهری. خط ممکن الوجود است به چه نوع وجودی؟ به وجود عرضی. خط ممتنع الوجود است به وجود جوهری. انسان آیا ممکن الوجود است به وجود واجبی یعنی وجود لایتناهی؟ نه، انسان محال است وجودی پیدا کند که آن وجود، وجود وجوبی باشد.
پس هر موجودی اگر امکان وجود دارد امکان وجود خاص را دارد. این غلط است که ما بیاییم یک طبیعت و ماهیتی را بهطور مطلق درنظر بگیریم و بگوییم «امکان وجود». این مطلق درنظرگرفتن از نظر خود وجود هم فقط یک کلی درنظرگرفتن است؛ مبهم درنظرگرفتن است؛ یعنی قابل توضیح و قابل استفسار است. وقتی شما میگویید انسان ممکن الوجود است، حق دارند از شما بپرسند امکانِ چه نوع وجودی را دارد؟ چون خود وجود اصالت دارد و یک حقیقتی است.
اینجاست که میبینیم انسان امکان وجود دارد ولی نه ای وجودٍ بلکه وجود خاص.
یک درجه از این بیایید پایین:
ما به سراغ اشیاء میآییم: آیا انسان امکان وجود دارد نه در چیزی؟ یعنی آیا میتواند بدون ماده وجود پیدا کند؟ نه، امکان وجودِ در اشیاء دارد، امکان وجود حلولی دارد، امکان این دارد که در چیزی وجود پیدا کند. انسان امکان وجودی که آن وجود در چیزی نباشد ندارد؛ ممتنع الوجود است به آن وجود؛ ممکن الوجود است به وجود در شیئی که همان ماده باشد.
بسیارخوب، انسان که ممکن الوجود است در ماده نه بلا ماده، آیا در هر مادهای امکان وجود دارد؟ بازهم نه. آیا در دانه گندم هم که یک ماده است امکان وجود