مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٢ - معنای « حیثیت »
اول مقصود را بگوییم که چیست، بعد وارد مطلب دیگری بشویم که این شعر بیان آن مطلب است.
این مطلب در واقع باز بیان اعتبارات ذهن است؛ یعنی ما داریم چیزی را بیان میکنیم که در حقیقت به تحلیلهای ذهنی مربوط میشود نه به جنبههای عینی، و آن اینکه میگویند ماهیت از آن جهت که خودش خودش است، از آن حیث که خودش خودش است، جز خودش چیز دیگری نیست، یعنی هرچه جز خودش از آن سلب میشود.
یک ذات ممکن است هزاران حکم برایش صادق باشد. مثلًا خیلی چیزها بر انسان صادق است، از جنسها و فصلها که مقوم ذاتند، و از چیزهایی که از لوازم ذاتش هستند مثل امکان، و از وجود که عارض او میشود و از وحدت یا کثرت، و از عدم که بر او حمل میشود و از احکام وجود که بر او بار میشود؛ مانند اینکه انسان خندان است؛ انسان مثلًا یک میلیون سال است که روی زمین است. برای یک ذات و یک ماهیت ممکن است هزاران حکم بار شود، هزارها صفت بار شود؛ ولی اینها احکام ماهیتند نه از آن جهت که ماهیت خودش خودش است؛ از آن حیث که ماهیت خودش خودش است جز خودش هیچ چیز بر آن حمل نمیشود. پس اینجا مسأله «حیثیت» مطرح است. این مسأله حیثیت که در اصطلاحات فلسفی و اصولی زیاد گفته میشود باید درست شکافته شود.
معنای « حیثیت »
وقتی میگوییم «حیثیت» یعنی یک چیز ممکن است چند جنبه داشته باشد ولو اینکه این جنبهها، جنبههایی باشد که ذهن با تحلیل به دست میآورد. وقتی میگوییم این شیء از این حیث چنین است، یعنی از این جنبه خاص؛ به سایر جنبه هایش کاری نداریم. مثلًا ما میگوییم انسان موجودی قابل رشد و نمو است.
آیا انسان از آن جهت که انسان است یعنی حیوان ناطق است و از آن جهت که دارای عقل و شعور است این حکم را دارد؟ میگویید نه. آیا از آن جهت که حیوانی از حیوانات است رشد و نمو دارد؟ نه. آیا از آن جهت که ترکیبی از عناصر است رشد و نمو دارد؟ نه. پس از چه جهت رشد و نمو دارد؟ از آن جهت که جسم خاصی است