مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠ - شبهه فخررازی
دانستیم این «وجود» که علت آن را میدهد عین «ایجاد» است، پس معلوم میشود معلول هویتش با رابطهاش با علت که همان ایجاد باشد- همان نفس فعلْ بودن- هر دو یکی است؛ چون شما که ایجاد را به علت نسبت میدهید در ابتدا خیال میکردید «ایجاد» یعنی نسبتی میان موجد و وجود، ولی بعد دیدید که حتی وجود و ایجاد هر دو یک چیز است. در اینجا نسبت به آن معنا که مثلًا در باب نسبت میان پدر و فرزند میگوییم در کار نیست؛ خود همان هویت معلول عین نسبتش به علت هم هست.
پس تحقیق در حقیقت علیت ما را به اینجا میرساند که واقعیت معلول عین ارتباط به علت است؛ معلول ذاتی ندارد غیر از رابطه با علت.
اما این مطلب و این طرز تلقی از «علیت» با وجود جور درمیآید، یعنی با نظریه تعلق جعل به وجود قابل توجیه است ولی با ماهیت قابل تصور نیست، چون ماهیت ذاتش همان خودش است، همان جنسش و فصلش و هویتش است. هرچه غیر از این را بخواهید درنظر بگیرید زائد بر ذات ماهیت میشود؛ «اضافه به علت» را اگر بخواهید درنظر بگیرید زائد بر ذات ماهیت میشود. ولی وجود یک حقیقتی است که اساساً هیچ ذاتی جدا از این رابطه و از این اضافه و از این تعلق ندارد. وجود است که حقیقتش یک چنین حقیقتی است؛ یعنی وجود اصلًا از خودش ماهیت ندارد؛ ماهیتش همان کثرتی است که شما در مرتبه بعد میآیید و به نام «ماهیت» از آن انتزاع میکنید.
پس اگر جعل به وجود تعلق بگیرد آن اصل صحیح است که معلول عین ارتباط به علت است نه ذاتِ دارای ارتباط، ولی اگر جعل به ماهیت تعلق بگیرد لازم میآید معلول ذاتی باشد که اضافهای- که آن اضافه مغایر با ذات اوست- بین او و علت برقرار است، و این با علیت جور درنمی آید.
این بیانی بود از برهان سوم (که البته در اینجا بسیار مختصر گفته شد) با توضیحی که از بیان صدرالمتألهین در یک جا و از بیان خودمان در جای دیگر برای این مطلب دادیم.
شبهه فخررازی
مطلب دیگری که در درس قبل هم به آن اشاره کردیم و اکنون باید آن را مورد