مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢ - چند مثال
پاسخ اشکال
ما میگوییم این اشکال جواب دارد. جوابش این است که این دو بحث با یکدیگر منافات ندارد. منطق نظرش به طبایع و ماهیات است بهطور کلی؛ یعنی وقتی بهطور کلی یک ماهیتی را نسبت به ماهیت دیگر درنظر میگیرد و آنها را با یکدیگر مقایسه میکند میان وجود این ماهیت و وجود آن ماهیت گاهی تلازم میبیند و گاهی تلازم نمیبیند. اما بحث فلسفه روی وجودات است. وجود اشیاء به نحو کلیت نیست؛ یعنی بحث بر سر این وجود خاص است با آن وجود خاص.
حال فرق ایندو چیست؟ فرقش این است که منطق چون روی قضایای کلی بحث میکند اینطور میگوید: «کلّما کان الف موجوداً کان ب موجوداً» ... [١]
چند مثال
اگر شما گفتید هروقت انسان در جاده تهران- قم از تهران به سوی قم حرکت کند و این جاده را با اتومبیل با سرعت فلان طی کند دو ساعت بعد به قم میرسد، این یک امر لزومی است، ولی امر لزومیای است که به یک حرکت بالخصوص مربوط نیست. این قاعده کلی است، ضابطه کلی است؛ یعنی لازمه طبیعت کلی حرکت از تهران به قم در این جاده با وسیلهای که سرعتش این مقدار باشد همین است. لازمه این حرکت بدون استثنا رسیدن به قم است بعد از دو ساعت. در اینجا میگوییم رابطه، رابطه لزومی است.
ولی اگر شما با یک سرعت معین از تهران حرکت کردید بعد به علی آباد که رسیدید یکی از دوستانتان را که از شیراز میآمد در آنجا ملاقات کردید آیا این یک قاعده کلی است برای حرکت از تهران به قم که هروقت انسان از تهران به قم حرکت کند در علی آباد رفیقش را ملاقات میکند؟ نه، این دیگر هیچ کلیتی ندارد. این یک امر خاص بوده است ولهذا آن را «تصادف» و «اتفاق» مینامیم؛ میگوییم من.
[١] [افتادگی از نوار است.]