مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٢ - مثال اول
آن را تعمیم بدهد (به همین شکلی که گفتیم)، بلکه ذهن یک نوع کار دیگر هم دارد که آن نوع کار دیگر را میتوان «استنباط» نامید (که در این حدود، اصطلاحی است که راسل هم دارد) و میتوان آن را یک نوع حرکت عمقی برای ذهن نامید؛ چطور؟.
ما وقتی که معارف و شناختهای خودمان را خوب بررسی میکنیم میبینیم که علیرغم آنچه که در ابتدا خیال میکنیم و بسیاری از چیزها را معقول اوّلی خودمان میدانیم (و به این معنا معقول اوّلی میدانیم که خیال میکنیم اینها دیگر بدون واسطه وارد ذهن ما شدهاند) وقتی خوب دقت میکنیم میبینیم اتفاقاً همینها یک سلسله امور استنباطی است، یعنی اموری است که ما آنها را از اموری که در ذهنمان آمده است استنباط کردهایم؛ کأنه ذهن ما بهطور عمقی از این پرده عبور کرده و به درون رفته است. حال مثالهایی عرض میکنیم.
مثال اول
اگر از ما بپرسند که آیا ملاصدرا در دنیا وجود داشته است یا نه، چه میگوییم؟
مسلّماً میگوییم وجود داشته است. آیا شک داریم که ملاصدرا در دنیا وجود داشته است؟ آیا شک داریم که در حدود سه چهار قرن پیش مردی که حکیم، فیلسوف و عارف بوده و اسمش این بوده و کتابهایی از او باقی مانده است در دنیا وجود داشته است؟ همانطور که در وجود یک امر حاضر عینی زمان خودمان شک نداریم و همانطور که در وجود خودمان شک نداریم در وجود شخصی در آن زمان با این مشخصات شک نداریم.
اما اگر از ما بپرسند که آیا وجود ملاصدرا برای شما یک امر محسوس است، چه میگوییم؟ میگوییم: نه، محسوس نیست. اگر محسوس نیست پس از کجا میگویید وجود داشته است؟ میگوییم که خبرش را از مردم شنیدهایم و در کتابها خواندهایم و به اصطلاح طلبگی به «تواتر» بر ما ثابت شده است. مگر غیر از این است که وجود او به تواتر بر ما ثابت شده است؟ اینکه وجود او به تواتر برای ما ثابت شده است معنایش این است که اگر یک نفر از وجود چنین شخصی خبر میداد و او هم از یک نفر دیگر و او هم از یک نفر دیگر و او هم از یک نفر دیگر تا برسد به آن زمان، احتمال دروغ و خطا میدادیم؛ اگر به دو سند هم خبر وجود چنین شخصی به