مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٠ - نظر بوعلی و خواجه
است و چه چیزهایی اکتسابی است؟.
استاد: نه، به این مربوط است که ما در چه مواردی میتوانیم این را از عوامل خارجی مجزا کنیم و در چه مواردی نمیتوانیم از عوامل خارجی مجزا کنیم و لذا ناچاریم به آمار دست بزنیم.
- یعنی تجربه فقط در حیطه ماهیات است؟.
استاد: بله، در حیطه واقعیت شیء است؛ یعنی خود این ماده به عنوان یک امر مادی باید از عوامل خارجی جدا بشود. اگر توانستیم این را از عوامل خارجی جدا کنیم و بعد روی خود ماده این شیء آزمایش کنیم (مثل اینکه آهن را آزمایش میکنیم که ببینیم آیا در اثر حرارت انبساط پیدا میکند یا نه) میشود «تجربه»، اگر غیر از این باشد میشود «استقراء». ولی در این گونه موارد نمیشود آن را از عوامل خارجی مجزا کرد. من چه میدانم که این یک امری است که مربوط به یک حادثه گذشته این شخص بوده است.
چنین نیست که مثلًا همانطور که یک حیوان به حکم طبیعتش نفس میکشد این هم به حکم طبیعتش دارد انگلیسی حرف میزند. این مربوط به یک علتی بوده است در گذشته؛ من که نمیتوانم ...
- به این ترتیب پنبه خیلی از مطالعات جامعه شناسی و امثال آن زده میشود.
استاد: اتفاقاً همینطور است. برای همین است که مطالعات جامعه شناسی همه میآید در باب آمار. اینکه مسائل جامعه شناسی همه درباب آمار میآید و در باب تجربه نمیآید مگر بعضی از مسائلش- آن مسائلی که میخواهند از نو در یک جایی پیاده کنند مثل اینکه میخواهند رژیمی را در یک مورد خاصی پیاده و تجربه کنند- برای همین است.
- این است که میگویند کار جامعه شناسها این است که همیشه بعد از واقعه علتش را پیدا میکنند.
استاد (باتبسم): بله.
- در آن مورد اول [یعنی مرحله تئوری] آیا نمیشود گفت که این نظریه منجر میشود به اینکه ما به علم اجمالی قائل باشیم؟.
استاد: یعنی چه «علم اجمالی»؟.
- یعنی قبل از اینکه بخواهیم این آزمون و این تجربه را انجام دهیم به اجمال میدانیم که مطلب ازچه قرار است.
استاد: نه، «اجمال» همان تئوری ماست.
- همان تئوری را عرض میکنم.
استاد: بسیارخوب، ولی تئوری هنوز برایمان مشکوک است. ما میخواهیم تئوری را به مرحله یقین بیاوریم. «میدانیم» به این معنی که به صورت یک امر فرضی برای ما موجود است. این فرض را میکنیم، احتمال هم میدهیم، احتمال قوی هم میدهیم که اینطور باشد ولی هنوز برای ما به مرحله عمل و به مرحله یقین درنیامده است.
- اگر به این صورت باشد همین میشود که میگوییم این تئوری، محصول دانستههای قبلی اوست؛ یعنی واقعاً مسأله از این قرار است که چون شیمیست است این تئوری مربوط به شیمی را ارائه داده است، چون فیزیکدان است این تئوری مربوط به فیزیک را ارائه داده است.
استاد: نه، آخر شما روی کلمه «محصول» فکر نمیکنید که این چگونه محصول آنهاست.
میگویید محصول آنهاست. اگر میگویید ارتباطی دارد، من هم میدانم ارتباط دارد، ولی «ارتباط دارد»، غیر از این است که محصول مستقیم آنها باشد. اطلاعاتی که یک دانشمند در زمینههای دیگر دارد چه ربطی دارد که یک فرضیهای در یک زمینه جدید برایش پیدا شود؟.
- و چرا با اینکه همه میبینند فقط این یکی این را میگوید؟ این هم یک مسألهای است.
- پس باید بگوییم همان نظریه افلاطونی درست است.
استاد: نه، نظریه افلاطونی هم نیست. شما اسمش را هرچه میخواهید بگذارید. من میخواهم بگویم که این، محصول مستقیم آن بررسی نیست، محصول مستقیم معلومات قبلی او نیست، اینکه یک چیزی نظیر تداعی معانی باشد نیست. به هرحال یک برقی است و یک جهشی است که پس از این آمادگیها در ذهن انسان پیدا میشود.
- مثل سیب نیوتن است.
استاد: بله، اصلًا همه این حرفها از این قبیل است.