مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٢ - ٤ سبق بالطبع
مثلًا در آنجا که ما زید را اعلم ازعمرو میدانیم و میگوییم زید در فقاهت مقدم بر عمرو است، این معنایش این است که هردوی اینها فقیهند یعنی در فقاهت با یکدیگر اشتراک دارند و در همان فقاهت که با یکدیگر اشتراک دارند آنچه را که عمرو دارد از فقاهت، زید دارد و زید از همان فقاهت چیزی دارد که عمرو ندارد.
قهراً در مورد ثروت هم همینطور است (اگرچه در این مورد ممکن است کسی بگوید مَجاز است، ولی مجاز باشد یا غیرمجاز برای ما فرق نمیکند). اگر ما دو نفر میلیاردر را درنظر میگیریم و میگوییم زید از عمرو جلو است، یعنی این ثروتمند است آن هم ثروتمند است؛ داشتن ثروت امر مشترک میان هر دو است ولی از ثروت هرچه عمرو دارد زید دارد و زید از نظر مقدار و میزان ثروت چیزی دارد که عمرو ندارد.
٤. سبق بالطبع
قسم چهارم از سبق چیزی است که فلاسفه آن را «سبق بالطبع» نامیدهاند، مانند تقدمی که علت ناقصه بر معلول خودش دارد.
توضیح اینکه ما دوگونه علت داریم: علت تامه و علت ناقصه. اگر علت شیء، مرکب باشد و ما همه اجزاء و شرایط را درنظر بگیریم به طوری که با بودن آنها پیدایش معلول نیاز به هیچ چیز دیگری نداشته باشد آن را «علت تامه» میگوییم، و اما اگر بعضی از اجزاء علت تامه را درنظر بگیریم- ولو اینکه همه اجزاء را درنظر بگیریم منهای یک جزء- آن را «علت ناقصه» مینامیم.
علت تامه و علت ناقصه در این جهت مشترکند که اگر علت نباشد بالضروره معلول هم نیست، ولی فرقشان در این جهت است که اگر علت تامه وجود داشته باشد بالضروره معلول وجود دارد، اما چنین نیست که اگر علت ناقصه وجود داشته باشد بالضروره معلول وجود پیدا کند، بلکه اگر علت ناقصه وجود داشته باشد و آن