مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٠ - مفهوم وجوب، امکان و امتناع از معانی حرفی و مفاهیم انتزاعی و معقولات ثانیه فلسفی است
بعد نظریات کسانی را که راجع به خلقت و آفرینش جهان نظریات دینی دادهاند نقل میکند و از جمله نظریه فیزیکی معروف ادینگتون را ذکر میکند و بعد اصل دوم ترمودینامیک یا افزایش آنتروپی را مطرح میکند و بالاخره میگوید این آخرین نظریهای است که فیزیک ارائه داده است و الآن اگر بخواهیم جهان بینی علمی را قبول کنیم چارهای نداریم از اینکه بگوییم عالم کم کم و بهطور پیوسته رو به هم سطحی میآید و هرچه به طرف هم سطحی بیاید رو به فنا و نیستی خواهد رفت و این ما را مجبور میکند که برای عالم یک آغاز قائل باشیم. میگوید الآن دیگر این آخرین نظریه علمی است که در این باره ارائه شده است.
تا اینجا را که ذکر میکند میگوید حال که میخواهیم برای عالم آغاز قائل بشویم امر دایر است میان اینکه ما یکی از دو امر نامعقول را که هیچکدام برای عقل قابل قبول نیست بپذیریم: یا باید بگوییم عالم را خدا آفریده است که این نامعقول است چون این بحث مطرح میشود که خدا را کی آفریده است، یا باید بگوییم عالم اساساً خود به خود آفریده شده است، نیست مطلق بوده و یکدفعه آفریده شده است. میگوید این حرف، عجیب و خیلی شگفت است ولی مگر دنیا قول داده است که کار شگفت نکند؟!.
- یعنی همان «نفی شناخت».
استاد: نفی شناخت که به جای خود؛ ولی آخر این قدر گزافه گویی!! در کمال صراحت این حرف را زده است.
- در همان کتاب مسائل فلسفه من یادم هست که در یک جا میگوید: ما یک امری را که متناقض بالذات باشد محال میدانیم ولی لازم نیست که در خارج چنین چیزی وجود نداشته باشد، برای اینکه فقط حکم ذهن ماست، در خارج که معلوم نیست امر متناقض وجود نداشته باشد. خدا که به ما قول نداده است که کار متناقض نکند.
استاد (از روی شوخی): حال اگر قول میداد چطور؟ اگر قول میداد، باز، هم میکرد هم نمیکرد، چون وقتی که بنا بگذارد که در کارش تناقض نباشد، قول میداد که به همین نحو رفتار کند ولی درعین حال، هم میکرد و هم نمیکرد.
- آدم بدقول کم حافظه هم میشود، گاهی میکرد گاهی نمیکرد.
استاد: نه، قول میداد که به تناقض رفتار نکند ولی به تناقض، هم رفتار میکرد هم نمیکرد. چون این تناقض در ذهن که نیست، در خارج است و طبق نظر او اشکالی ندارد.
- درست است.