مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤ - رد نظریه اولویت غیری
را ملامت و تقبیح کنیم و تقبیح نامه برایش صادر کنیم؟! نه، اصلًا معنی ندارد. مگر آتش در اینجا که شما را گرم کرد میتوانست گرم نکند و شما را گرم کرد؟ نه. مگر در آنجا که پالتوی شما را سوزاند میتوانست نسوزاند و سوزانید؟ بازهم نه. وقتی که چنین چیزی نیست و «میتوانست» ی در کار نیست پس جبر است و چون جبر است پس این حرفها یعنی خوبی و بدی، ستایش و ملامت از بین میرود. اگر بنا باشد رابطه انسان با فعل خودش هم، چنین رابطه ضروریای باشد پس باید همه این مسائلی را که در جامعه بشر وجود دارد از قبیل اخلاق خوب، اخلاق بد، تعلیم و تربیت، قانون، مجازات، خوبی، بدی برداریم [١]. پس ناچار باید بگوییم که رابطه در اینجا رابطه اولویت است. ولهذا این گروه در مورد مختارها کلمه «علت» را به کار نمیبرند، بلکه کلمه «فاعل» را به کار میبرند. نمیگویند انسان علت افعال خودش است بلکه میگویند انسان فاعل افعال خودش است. میگویند از کلمه «علت» بوی جبر و ضرورت میآید؛ کلمه «علت» را در مورد موجودهای غیرمختار به کار ببرید؛ درمورد موجودهای مختار کلمه «فاعل» را به کار ببرید که بوی جبر از آن نیاید.
این را اصطلاحاً «اولویت غیریه» میگویند، یعنی پیرو این نظریه نمیگوید که این ماهیت در ذات خودش اولویت دارد؛ میگوید: نه، در ذات خودش لااقتضاء محض است ولی رابطهاش با فاعلش و با علت بیرون از خودش رابطه رجحان و رابطه اولویت است نه رابطه ضرورت. گرمی باید بالضروره از آتش صادر شود ولی این فعل از این فاعل رجحان دارد صادر شود، اولی است که صادر شود نه اینکه ضرورت دارد که صادر شود.
رد نظریه اولویت غیری
حکما جواب میدهند که این حرف هم در اینجا درست نیست. همانطور که اولویت ذاتی درست نیست اولویت غیری هم درست نیست [٢]، زیرا اولًا از این.
[١].- پشیمانی و افسوس هم از همین قبیل است.
استاد: آن هم قهراً همینطور است. پشیمانی، افسوس، همه اینها تابع مسأله اختیاراست
[٢].- فرق اولویت غیری و ذاتی چه شد؟.استاد: اولویت ذاتی یعنی اولویت ناشی از ذات معلول، نه اولویتی که مربوط به رابطهاش با علت است. ذات معلول خودش فی حد ذاته وجود برایش اولی از عدم است یا عدم برایش اولی از وجود است. شما در مورد «ممکن» میگویید خودش فی حد ذاته بی تفاوت است و نسبتش به وجود و عدم علی السویه است؛ نظریه اولویت ذاتی میگوید:
نه، خودش در ذات خودش نسبتش به وجود ارجح است ازنسبتش به عدم، یا نسبتش به عدم ارجح است ازنسبتش به وجود. ولی اولویت غیری نمیگوید خودش در ذات خودش با وجود و عدم نسبت غیرمتساوی دارد؛ میگوید: نه، خودش در ذات خودش با وجود و عدم نسبت متساوی دارد اما هنگامی که با علتش رابطه برقرار میکند نسبتش به وجود ارجح میشود از نسبتش به عدم.
شما میگویید این شیء که در ذات خودش نسبت متساوی با وجود و عدم دارد وقتی که با علتش رابطه پیدا میکند آن وقت رابطه ضروری یعنی رابطه یک طرفی برقرار میشود. به عبارت دیگر شما میگویید رابطه وجود این علت با وجود این معلول ضروری است و یکطرفه مطلق است و رابطه وجود این علت با عدم معلول از آن طرف دیگر یکطرفه است یعنی رابطه امتناعی است. ولی او میگوید: نه، رابطهاش با علت خودش رابطه ضروری نیست بلکه رابطه امکانی است ولی نه رابطه امکانیای که دو طرفش متساوی باشد بلکه رابطهای که یک طرف ارجح است از طرف دیگر؛ یعنی اگر ب معلول الف است او نمیگوید ب در ذات خودش وجود برایش از عدم یا عدم برایش از وجود رجحان دارد بلکه میگوید ب در رابطهاش با الف وجود برایش رجحان دارد یا احیاناعدم برایش رجحان دارد.