مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥ - ایراد به تقسیم حاجی
تقسیم درست است. ولی اگر اقسام در عرض یکدیگر نباشند بلکه در طول یکدیگر باشند آن وقت تقسیم درست نیست، مانند اینکه کسی بگوید انسان بر چند قسم است: یا سفید است یا سیاه است یا ایرانی. این تقسیم درست نیست، برای اینکه این اقسام در عرض یکدیگر قرار نمیگیرند.
در اینجا وجوب بالقیاس یک مفهوم نسبی است، اما وجوب بالذات و وجوب بالغیر یک مفهوم غیرنسبی است ( «غیرنسبی» نه به معنای «مطلق»، بلکه به معنای «فی نفسه»). یک وقت هست ما یک معنی و مفهوم نسبی را درنظر میگیریم و یک وقت هست که ما یک معنی و مفهوم غیرنسبی را درنظر میگیریم. ما دوگونه معنی و مفهوم داریم:
١. بعضی معانی و مفاهیم معانیای هستند که بر شیء صدق میکنند به اعتبار خودش، قطع نظر از اینکه این شیء را با شیء دیگر مقایسه کنیم یا نکنیم، مانند مفهوم «حجم» برای یک شیء در آنجا که مثلًا میگوییم: حجم این کتاب چقدر است؟ آیا حجم این کتاب ده سانتیمتر در بیست سانتیمتر در سه سانتیمتر است؟
حجم یک حالتی است برای این کتابْ فی نفسه، یعنی مفهومی بر این شیء صدق میکند بدون اینکه ضرورت داشته باشد که ما یک شیء دیگر را درنظر بگیریم و بگوییم با مقایسه با آن شیء این مفهوم بر این شیء صدق میکند [١].
٢. بعضی معانی و مفاهیم معانیای هستند که تا این شیء را با شیء دیگر مقایسه نکنیم بر این شیء صدق نمیکند، مثل بزرگتری و کوچکتری. وقتی.
[١].- همان واحد اندازه گیری که وقتی میگوییم حجم این کتاب این قدر است در اینجا به عنوان مبدأ مقایسه و مقیسٌ علیه به کار رفته است.
استاد: نه، این روشن است که یک واحدی درنظر گرفتهایم، ولی آن «واحد» برای تعیین است نه اینکه برای صدق این مفهوم بر این شیء آن را با آن «واحد» مقایسه کرده باشیم.
در اینجا نمیخواهیم بگوییم آیا این شیء از شیء دیگر بزرگتر است یا کوچکتر، بزرگی و کوچکی مفاهیم نسبی هستند، بلکه میخواهیم بگوییم حجم این کتاب این قدر است.
در اینجا هیچ ضرورتی ندارد که این را با مقایسه با شیء دیگر درنظر بگیریم.
البته اصطلاح متر و سانتیمتر و امثال اینها را از جای دیگر گرفتهایم، ولی حالا که آن اصطلاح را گرفتهایم اینکه این شیء چند سانتیمتر طول، چند سانتیمتر عرض و چند سانتیمتر عمق داشته باشد با مقایسه با شیء دیگر نیست، بلکه یک حالتی است برای این شیء فی نفسه.