مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٢ - ورود بحث « اعتبارات ماهیت » در علم اصول
حرف، یا مستقل باشد مثل فعل و اسم و اگر هم مستقل بود اعم از اینکه زمان را افاده بکند یا زمان را افاده نکند. یا مثلًا میگویید: انسان تقسیم میشود به زردپوست، سفیدپوست، سیاه پوست، سرخپوست. در خود انسان چطور؟ در مفهوم انسان نه زردپوستی، نه سفیدپوستی، نه سیاه پوستی و نه سرخپوستی است. به همین دلیل انسان یک معنای اعمی است که هیچیک از این قیود را ندارد و به همین دلیل بر همه این مقیدها قابل اطلاق است. در تمام تقسیمات عقلی این مطلب جاری است. این را نباید با تقسیمات خارجی اشتباه کرد، مثل تقسیم یک شیء به اجزاء که تقسیم کل به اجزاء است (این اشتباه را بعضی آقایان کردهاند). تقسیم کل به اجزاء تقسیم عینی است؛ تقسیم کلی به اجزاء تقسیم عقلی است. کلی عکس کل است؛ یعنی کلی جزء جزئی است. در تقسیم عقلی، جزء تقسیم به کل میشود و در تقسیم عینی کل تقسیم به اجزاء میشود؛ [مثلًا] انسان جزء انسان سفیدپوست است نه انسان سفیدپوست جزء انسان. در عینی که تقسیم میکنید، مثلًا این صفحه را تقسیم میکنید به دو قسم، هر جزئی جزء این مجموعه است. ولی در تقسیم عقلی وقتی یک چیز را تقسیم میکنید، آن جزء کل است نسبت به این مقسم. وقتی میگویید که انسان تقسیم میشود به سفیدپوست و سیاه پوست و سرخپوست، هر یک از این اجزاء نسبت به انسان، کل هستند. پس [سخن] در تقسیم عقلی است. در تقسیم عقلی مقسم نسبت به اقسام خودش لابشرط است. این هم مقدمه دوم.
پس دو مطلب گفتهایم:
١. در هر تقسیم عقلی یک قدر مشترک، یک مقسم لازم است.
٢. در هر تقسیم عقلی مقسم نسبت به افرادش باید لابشرط باشد.
حال در اینجا ما ماهیت را تقسیم کردهایم به ماهیت بشرط شیء، بشرط لا و لابشرط. از طرف دیگر لابشرط خودِ مقسم است. تقسیم شیء به خودش و چیز دیگر که محال است؛ مثل اینکه بگویید کلمه را تقسیم میکنیم به چهار قسم: یا کلمه است، یا حرف است، یا فعل است و یا اسم. دیگر خود کلمه که یک قسم نیست، خود مقسم است. ولی از طرفی هم میبینیم که واقعاً این تقسیم ماهیت به سه قسم درست است، یعنی میبینیم که ماهیت گاهی مطلق است، گاهی مجرد است و گاهی