مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦ - وجود لنفسه و وجود لغیره
قیام را درنظر میگیریم، بیاض را درنظر میگیریم، مفهوم وجود را هم تصور میکنیم. این میشود «وجود فی نفسه»، یعنی معنی مستقل دارد. چون معنی مستقل دارد میتواند موضوع واقع شود و میتواند محمول واقع شود. هر اسمی میتواند موضوع یا محمول واقع شود. ولی چون وجود معمولًا محمول قرار میگیرد لذا به آن میگویند «وجود محمولی». پس وجود وقتی که معنی اسمی پیدا میکند چون قابلیت محمول واقع شدن را دارد لذا به آن «وجود محمولی» میگویند.
٢. حالت دیگر آنجاست که وجود معنی حرفی دارد، یعنی تصور ما از وجود به نحو معنی حرفی است. این آن وقتی است که موضوع یک چیز است و محمول یک چیز است و «وجود» به صورت یک رابط و به صورت یک نسبت میان موضوع و محمول واقع میشود. یک وقت میگوییم: «زید هست» یا «زید موجود است»، در اینجا وجود به معنی اسمی است و وجود محمولی است. اما اگر گفتیم «زید قائم است» در اینجا زید موضوع است و قائم محمول است، و «است»- که البته در بعضی لغات مثل عربی هیچ لفظی هم ندارد و فقط هیئت بر آن دلالت میکند و در بعضی لغات مثل فارسی لفظ ویژهای برای خود دارد- حالت رابط و حالت معنی حرفی میان زید و قیام پیدا کرده است. همانطور که در مثال «از تهران تا قم سیر کردم»، «ابتدا» حالت یک رابط را میان سیر و من و تهران و قم پیدا کرده، در اینجا هم وجود حالت یک رابط را میان موضوع و محمول پیدا کرده است.
وجود لنفسه و وجود لغیره
گفتیم که وجود یا فی نفسه است یا فی غیره، که این امر برمیگردد به اینکه وجود یا معنی اسمی دارد یا معنی حرفی.
اگر وجود معنی حرفی داشته باشد دیگر تقسیمی نمیپذیرد، یک قسم بیشتر نیست، اما اگر وجود را در معنی اسمیاش درنظر بگیریم در این صورت باز بر دو قسم است: یا لنفسه است یا لغیره.
این لنفسه و لغیره بودن برخلاف آن تقسیم اول که به عالم ذهن مربوط بود به عالم ذهن مربوط نیست. در آن تقسیم اول میگفتیم هر مفهوم در ذهن یا قابل تصور مستقل هست یا قابل تصور مستقل نیست، ولی این تقسیم به عالم ذهن مربوط