مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥ - وجود فی نفسه، وجود لافی نفسه
معانی حرفی توأم میشوند آن وقت است که جمله معنی خودش را پیدا میکند. اما اگر معانی حرفی را به تنهایی درنظر بگیریم اصلًا معنا قابل تصور نیست. اگر معانی اسمیه را به تنهایی درنظر بگیریم یک سلسله تصورهای بریده بریده بیارتباط و گسسته از یکدیگر است که نمیتوانند معنی جمله را بفهمانند. اگر هم میبینید که ما فعلًا از این کلمات جدا از یکدیگر چیزی میفهمیم از باب این است که اینها را به صورت یک رمز برای معانی حرفیه حساب میکنیم و الّا اگر از اول در ذهن بشر معانی حرفیه نبود و فقط معانی اسمیه بود و معانی حرفیه را هم به شکل اسمی بیان میکرد هیچ جملهای در عالم وجود نداشت. پس بهطور کلی معانی بر دو قسم است:
١. بعضی معانی، معانی فی نفسه است، یعنی معانیای است که در مفهوم بودن مستقلاند و به تنهایی قابل تصورند.
٢. بعضی معانی، معانی لافی نفسه یا معانی فی غیره است. «فی غیره» است یعنی در غیر خودش است؛ یعنی تا آن غیر نباشد این معنا قابل ورود به ذهن نیست. اینها را میگوییم «معانی حرفی» [١].
حال حرف آقایان در باب وجود این است که همان گونه که ما ابتدا را به دو نحو تعقل میکنیم- یک وقت ابتدا را به شکل معنی اسمی تعقل میکنیم و مثلًا میگوییم «ابتدا غیر از انتهاست» و یک وقت ابتدا را به شکل معنی حرفی تعقل میکنیم و آن وقتی است که باید در ضمن معانی دیگر گنجانده شود و اگر در ضمن معنی دیگر گنجانده نشود قابل تصور نیست- مفهوم وجود هم برای ذهن ما دو حالت دارد و به دوگونه تعقل میشود:
١. یک حالت آنجا که وجود را مانند یک مفهوم مستقل درنظر میگیریم مثل همه مفاهیم دیگر. همانطور که انسان را درنظر میگیریم، زید را درنظر میگیریم،.
[١].- آن وقت معانی افعال هم ازهمین دسته است؟.
استاد: افعال همیشه ترکیبی است از معنی اسمی و معنی حرفی. معمولًا ادبا به معنی اسمی فعل یعنی به معنی مستقلش توجه دارند، ولی در هر فعلی علاوه بر معنی اسمی معنی حرفی هم هست، زیرا هر فعلی جمله است؛ وقتی که جمله باشد معنی اسمی و معنی حرفی هر دو با یکدیگر توأمند. مثلًا وقتی شما بگویید «ضَرَبَ» ضرب را به زید نسبت دادهاید بعلاوه وقوع در زمان. پس باز در اینجا، در بطن فعل، نسبت و رابطه گنجانده شده است.