مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧ - وجود لنفسه و وجود لغیره
نیست، بلکه بعد از آنکه فرض کردهایم در ذهن استقلال دارد رفتهایم سراغ عالم عین و خارج و میگوییم در عالم عین یا لنفسه است یا لغیره؛ یعنی این حقیقت در عالم خارج یا قائم به ذات است و حالت شیء دیگر نیست و یا حالت چیز دیگر است و خودش قائم به ذات نیست و اگر بخواهد وجود داشته باشد باید برای چیزی وجود داشته باشد، یعنی باید به عنوان صفتی برای چیزی وجود داشته باشد. مثلًا بلندی، کوتاهی، گردی، درازی، مکعبی از این قبیل هستند. «بلندی» یک معنایی است که مستقلًا به تصور ما آمده است ولی همین مفهوم که در ذهن استقلال دارد اگر بخواهد در عالم عین وجود داشته باشد که ما بتوانیم بگوییم بلندی وجود دارد، باید چیزی در عالم غیر از بلندی وجود داشته باشد که این «بلندی آن» باشد؛ یعنی وجودش وجود لغیره است، وجودِ برای چیز دیگر است. این را میگویند «وجود فی نفسه لغیره» و «وجود رابطی». بنابراین اعراض وجود فی نفسه دارند ولی وجود لنفسه ندارند، وجود لغیره دارند و از این جهت به اینها گفته میشود «وجود رابطی».
در آن تقسیم اول وجود فی غیره را میگفتیم «وجود رابط» ولی در این تقسیم، وجود فی نفسه را اگر لغیره باشد میگوییم «وجود رابطی».
همین جاست که باید بین دو اصطلاح تفکیک کرد. میگویند که در میان قدما تا قبل از میرداماد و صدرالمتألّهین این خلط و عدم تفکیک وجود داشته است که میان وجود رابط (یعنی همین چیزی که به صورت معنی حرفی است) با وجود رابطی (که خودش معنی اسمی دارد ولی در عالم وجود، وجودش به صورت حالت شیء دیگر است) تفکیک نمیشده است؛ به هردو میگفتهاند «رابطی». بعد آمدهاند اینها را تفکیک کردهاند که نه، عالمِ معنای حرفی عالَمی است که اصلًا وجود فی نفسه ندارد؛ لفظ «رابط» را اختصاص دادهاند به اولی و «رابطی» را اختصاص دادهاند به دومی، درصورتی که در نزد قدما رابط و رابطی مخلوط میشد و به هر دو میگفتند «رابطی» [١].
پس وجود فی نفسه بر دو قسم است:
١. «لنفسه» مانند جواهر. مثلًا ما هر نوعی از انواع جسم را که بخواهیم تصور.
[١].- یعنی وجود لافی نفسه با وجود فی نفسه لغیره خلط میشد.
استاد: بله، خلط میشد؛ یعنی از ابتدا ایندو از یکدیگر تفکیک نشده بود.