مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٣ - پاسخ متکلمین
انقطاع فیض محال است. اینکه شما متکلمین میگویید اگر ما از نظر زمان به عقب برگردیم، چندین هزار سال، کمتر یا بیشتر، به عقب برگردیم به لحظهای میرسیم که در آن لحظه عالم شروع شده و حادث شده است، معنایش این است که قبل از آن لحظه عالم از ذات باری انفکاک داشت؛ یعنی اینچنین باید فرض کنیم که بر ذات باری زمانها و دهرهایی از ازل غیرمتناهی گذشته است [١] که او بوده و او بوده و هیچ معلولی نداشته، بعد نظیر اینکه یک تغییر حالتی برایش پیدا بشود، در لایزال معلولی برایش پیدا شده است. در ازل او بود و هیچ چیز نبود؛ در غیرمتناهی ازل او بود و هیچ چیزی نداشت، هیچ فعلی نداشت، هیچ کاری نداشت، هیچ خلقی نداشت؛ بعد در لایزال عالم را خلق کرد.
ایراد فلاسفه بر نظریه متکلمین
فلاسفه در اینجا مسأله را به این صورت طرح میکنند که میگویند اگر ما فرض کنیم در ازل خدا بود و عالم را خلق نکرده بود بعد در لایزال عالم را خلق کرد این ترجیح بلامرجح است که امری محال است، برای اینکه نسبت همه قطعات ازل با خدا علی السویه است [٢]. اگر بخواهد اینچنین باشد که عالم در لایزال خلق شده باشد مرجح حدوث عالم چیست؟ چرا عالم که خلق شد در ازل خلق نشد؟ و چرا در لایزال هم که خلق شد در یک حد معین از لایزال خلق شد، نه یک ذره قبلتر نه یک ذره بعدتر؟ این که ترجیح بلامرجح است؛ چگونه چنین چیزی ممکن است؟
پاسخ متکلمین
متکلمین به این حرف جواب میدهند. البته اگر تا این مقدار گفته شود قابل.
[١]. فعلا به این تعبیر ایراد نگیرید، روی این تعبیر هم بعد بحث میکنیم.[٢].- لایزال در اینجا به چه معنی است؟ فرق ایندو یعنی ازل و لایزال چیست؟.
استاد: لایزال نقطه مقابل ازل را میگویند، یعنی آنجا که ازل به یک نقطهای میرسد که نقطه حال میشود. این یک اصطلاحی است که آن را «لایزال» میگویند.