مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٠ - اشکال بر نظریه حدوث ذاتی
- درست، ولی لغتاً معنی عام در اینجا چیست؟.
استاد: معنای عام در اینجا همان مسبوقیت وجود شیء به عدم است. اصلا حدوث به معنی «نبود و بود شد» است.
- آیا زمان در این «مسبوقیت» داخل نیست؟.
استاد: نه، این که دیگر زمان در آن داخل نیست. نه اینکه بگوییم حدوث عبارت از این است که «در زمانی نبود و بود شد». حدوث معنایش این است که چیزی «نبود و بود شد».
این مثل این «فا» ئی است که در کلام خود به کار میبریم و معنایش تقدم و تأخر است.
آیا وقتی که مثلا میگویند: «تحرکت الید فتحرک المفتاح» شما از این «ف» تأخر زمانی میفهمید با اینکه لغت «ف» را که در آغاز وضع کردهاند حتماً برای تأخر زمانی بوده است، یعنی مصداق اولیاش تأخر زمانی بوده است. پس معنی تقدم و تأخر در این کلمه «ف»- یعنی «پس»، «پس مؤخر از او»- در اینجا هم وجود داردگو اینکه تاکنون این مصداق را کشف نکرده بودند.
مثال دیگر: آن کسی که روز اول لغت «چراغ» را وضع کرد آن را برای چیزی که روشن میکند وضع کرد، گو اینکه آن چیزی که روشن میکند که در آن روز وجود داشت و او میشناخت جز یک پیه سوز نبود. ولی اگر همان وقت هم یک لغت شناس میرفت تحلیل میکرد- البته خود او نمیتوانست تحلیل کند- که آیا در معنی این لغت، پیه بودن آن ماده دخالت دارد، مسی بودن آن ظرف دخالت دارد، فتیله پنبهای داشتن دخالت دارد، به این مطلب میرسید که هیچیک از اینها در وضع و در معنی این لغت دخالت ندارد. اگر ما بجای این ظرف مسی ظرف طلایی بگذاریم، اگر به جای این ماده یک ماده دیگری به کار ببریم، و اگر بجای این فتیله پنبهای شیء دیگری را به کار ببریم ولی هدف که روشنایی دادن است تأمین شود آیا لفظ «چراغ» را نمیتوان بر آن اطلاق کرد؟ ولهذا بعداً یک چیز دیگری میآید که هیچ گونه شباهتی با آن چراغ اولیه ندارد الّا در روح معنا و باز لفظ چراغ را در مورد آن به کارمی بریم. آن انسان چند هزار سال پیش هرگز عقلش نمیرسید که یک روزی چیزی مثل این چراغ امروزی اختراع بشود که روشنی بخش باشد و آن را «چراغ» بنامند؛ ولی آیا الآن که شما به این شیء «چراغ» میگویید بهطور مجاز میگویید؟ نه، اینطور نیست که چراغ حقیقی همان پیه سوز است و این شیء را اگر «چراغ» مینامیم به نحو مجاز میگوییم. این مجاز نیست، بلکه حقیقت است.
- الآن نزاع ما در این قاعده نیست که آیا الفاظ برای روح معنی وضع میشوند یا نه، نزاع ما در این است که آیا زمان داخل در تعریف حدوث هست یا نه.
استاد: این داخل بودن زمان در معنی حدوث مثل همان داخل بودن ظرف مسی در تعریف چراغ است، مثل همان داخل بودن فتیله پنبهای در آن است.
- از کجا معلوم است که چنین باشد؟.
استاد: برای اینکه هر لفظی وضع میشود برای روح معنا. شما میگویید حدوث عبارت است از مسبوقیت وجود شیء به عدم شیء، ولی چون درباب سبق و لحوق جز سبق و لحوق زمانی را نمیشناسید لذا از باب تطبیق در مصداق میگویید حدوث فقط همان حدوث زمانی است و حدوث ذاتی را دیگر نمیتوان حدوث نامید. این توسعههایی که لغات پیدا میکنند همه از باب به اصطلاح «توسعه درمصداق» است، به این معنی که کشف مصداقهای جدید است بدون آنکه مفهوم را عوض کرده باشند و از جایی به جای دیگر برده باشند. در این مطلب از این نظر اشکالی نیست. بله، از یک جنبه دیگر اشکالی بر این مطلب وارد است که بزودی به آن اشاره خواهیم کرد.
- استاد! آنجایی که میگوییم زمان حادث است، در آنجا که دیگر زمان ...
استاد: در آنجا هم همین حرف را میزنیم، چون هر زمانی را که میگوییم حادث است مسبوق است به زمان دیگری. در باب سبق و لحوق این مسأله را مطرح کردهاند که آیا تقدم زمان بر زمان، تقدم زمانی است یا نوعی دیگر از تقدم است؟ این مطلب بحثش در آینده خواهد آمد.
پس این مطلب که شما میگویید اشکال نیست. اشکالی اگر به حرف قدما باشد این است که: درست است، ما هم قبول داریم که حدوث یعنی مسبوقیت وجود شیء به عدم، ما هم قبول داریم که زمان و غیر زمان و هیچ مفهوم دیگری در این مفهوم دخالت ندارد، ولی مسلّماً این مقدار دخالت دارد که این عدم باید عدم خود شیء باشد نه هر عدمی، و حدوث عبارت است از مسبوقیت وجود شیء به عدم خودش نه به هر عدمی. مثلا اگر ما این زید را «حادث» میگوییم یا فلان حادثهای را که در امروز واقع شده است «حادث» مینامیم و میگوییم مسبوق است به عدم، مقصودمان عدم چه چیزی است؟ واضح است که عدم خودش مراد است و الّا مقصود مسبوقیتش به عدم چیز دیگر که نیست. این مثل این است که بگوییم وجود زید مسبوق است به عدم عمرو. آیا این حدوث زید است؟ نه.
پس به عدم خودش باید مسبوق باشد نه به هر عدمی. این اشکال را بزودی مطرح نموده و راه نجات از آن را نیز ارائه میدهیم.
- ولی یک مطلبی هم هست که [در این صورت شیء] باید مسبوق به هیچ باشد. مثلا مادة المواد که گفتهاند، مسبوق به چیست؟ آیا بازهم یک ماده دیگری باید باشد؟.
استاد: آن که دیگر به قول آنها ...
زمانی نیست. مگر بنا بر نظریه حرکت جوهری که بعداً به آن میرسیم. بنا بر حرکت در جوهر، ماده هم به یک نحوی حدوث زمانی دارد.
[این کلمه در نوار نامفهوم است.]
مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ١٠، ص: ٣٥١
اشکال بر نظریه حدوث ذاتی