مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٥ - عدم مقابل و عدم مجامع
عدم مقابل و عدم مجامع
مقصود از عدم مقابل و عدم غیرقابل جمع، همان «عدم زمانی» است. وقتی که میگوییم زید حادث است یعنی وجود زید مسبوق است به عدم این زید؛ یعنی زید مثلًا در بیست سال پیش متولد شده است و قبل از این بیست سال، دیگر زید بما أنّه زید وجود نداشته است، اگر هم وجود داشته است او دیگر زید نبوده است، زیرا مقصود از زید یک فرد خاص از انسان است. مثلًا زید در صد سال پیش وجود نداشته است؛ یعنی این زید در صد سال پیش معدوم بوده است و از بیست سال پیش به این طرف موجود شده است. پس وجود زید مسبوق است به عدم خود این زید.
این عدم را «عدم مقابل» یا «عدم زمانی» میگویند.
ولی این زید یک عدم دیگر هم دارد و مقصود از آن همان امکان زید است، همان امکان ذاتی است که در فریده دوم از آن بحث میکردیم، زیرا امکان، واقعیتش واقعیت عدم است. اگر از شما بپرسیم آیا این زید ممکن الوجود است یا نه، چه میگویید؟ میگویید: ممکن الوجود است. میگوییم: زید که ممکن الوجود است معنای امکان زید چیست؟ میگویید: زید ممکن الوجود است یعنی نه مقتضی بودن دارد و نه مقتضی نبودن. امکان عبارت است از لااقتضائیت، لااقتضابودن. پس بالأخره امکان به سلب بر میگردد، یعنی به عدم برمیگردد.
اکنون میگوییم: آیا این زید- یا بهطور کلی انسان- که ممکن الوجود است، در مرتبه اول و در مرتبه ذاتش لااقتضاست و در مرتبه بعد موجود میشود یا اول موجود میشود و بعد لااقتضا میشود، یا وجودش با لااقتضائیتش در یک مرتبه است؟ آیا انسان چون ممکن است موجود شده است یا چون موجود است ممکن شده است. مسلّماً باید گفت چون ممکن است موجود شده است و امکانش بر وجودش تقدم دارد؛ یعنی انسان در مرتبه قبل، امکان وجود پیدا کرده است و در مرتبه بعد وجود پیدا کرده است و بلکه امکانش ناشی از ذات خودش است و وجودش ناشی از علتش است؛ یعنی امکان برای او «ما بالذات» است و وجود برای او «ما بالغیر» است؛ یعنی وجود را از ناحیه غیر گرفته است ولی امکان را از ناحیه ذاتش که درواقع همان ماهیت است دارد.