مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٨ - خلاصه بحث
نیست؛ ما موجوداتی بالاتر از این هم داریم و درعین حال واجب الوجود نیستند (که قبلا عرض کردم که دیگر این مراتب را به نحو دقیق نمیشود تعیین کرد) ...
- ...
استاد: ... نه، آن حرف مال افلوطین است.
- بله، همین را میخواستم بگویم.
استاد: نه، هیچ چنین چیزی نیست.
- چون افلوطین خود وجود را پایینتر از ذات حق میداند.
استاد: بله، پایینتر میداند. اتفاقاً یکی از آن مواردی که این نظریه را که میگویند وحدت وجود اسلامی و وحدت وجود محیی الدین از افلوطین گرفته شده است رد میکند همین جاست که اصلا افلوطین وجود را مادون حق میداند و حق را مافوق وجود و عدم هردو میداند درصورتی که اینها وجود را مساوی با ذات حق میدانند. اصلا درست نقطه مقابل یکدیگر است. از اینجاست که میگوییم این نمیتواند همان فکر افلوطین باشد.
- حرف افلوطین تا اندازهای انسان را به یاد حرف هگل میاندازد که باز این وجود خودش در یک مرحلهای است که گویی از آن ...
استاد: عدم است اصلا.
- استاد! تعریف اجمالی برای عالم ملکوت همین میشود دیگر.
استاد: یعنی طبیعت که حرکت جوهری دارد در تکامل خودش متصل میشود به ماوراء طبیعت؛ در دامن طبیعت، موجودات مجرد پرورش پیدا میکنند، یعنی موجودات مُلکی تبدیل میشوند به موجودات ملکوتی.
- از آن به بعدش را دیگر خدا بالا میبرد؟.
استاد: نه، دیگر آن بالارفتن ندارد. شیء به آنجا که رسید دیگر بالارفتن ندارد. آنچه که شما میگویید در همین جاست که انسان این مراتب را طی میکند؛ یعنی انسان تا پایش در ماده نباشد سلوک برایش معنی ندارد. اگر یک انسان در اینجا تا مرتبه ملکوت را طی میکند و بعد میرود بالاتر و بالاتر از این جهت است که هنوز اینجاست؛ به دلیل این است که هنوز پایش در ماده بند است. همین قدر که انسان از این دنیا رفت دیگر امکان ترقی و تکامل برایش نیست. ولهذا حتی در مورد پیغمبر این مسأله همیشه مطرح است که آیا اینکه ما میگوییم: «وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ» اصلا امکان رفعت درجات در آنجا هست یا نیست؟ آیا امکان رفعت درجه به معنی تکامل در آنجا هست یا رفعت درجه به معنی دیگری- مثلا به معنی قبول کردن دعاهای او درباره امت- است که در واقع وقتی که ما دعا میکنیم و میگوییم: «وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ» قبول دعای او را از خداوند میخواهیم؟