مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩ - مناقشه ای بر بیان حاجی
لنفسه بغیره دارند ولی ذات واجب الوجود- و منحصراً ذات واجب الوجود- وجود فی نفسه لنفسه بنفسه دارد. پس اگر میگوییم: «واجب الوجود ما هو ذاته فی نفسه لنفسه بنفسه» قید «فی نفسه» دلالت میکند بر این که ذات واجب از نوع معنی حرفی نیست؛ «لنفسه» یعنی معنی آن معنی اسمیای است که حالت یک شیء دیگر نیست، از قبیل اعراض نیست؛ «بنفسه» یعنی واجب بالذات است و بینیاز ازعلت. این بود تقسیمی که حاجی در اینجا برای وجود بیان کرده است.
مناقشه ای بر بیان حاجی
در اینجا شما میتوانید یک مناقشه لفظی بکنید. اینکه میگوییم «مناقشه لفظی» از این جهت است که مقصود حاجی هم خلاف آن نیست ولی بیان او قابل مناقشه است و آن اینکه:
تقسیم به این شکل بود که وجود یا فی نفسه است یا فی غیره، وجود فی نفسه یا لنفسه است یا لغیره، وجود لنفسه یا بنفسه است یا بغیره. اگر ما باشیم و ظاهر این عبارت، میبینیم که تنها در مورد وجود فی نفسه لنفسه است که این تقسیم مطرح میشود که یا بنفسه است یا بغیره. اما وجود فی نفسه لغیره چطور؟ آن هم بالأخره باید یا بنفسه باشد یا بغیره. مگر وجود لغیره- یعنی وجود عرض- از نظر مسأله نیازمندی و بینیازی از علت باز قابل تقسیم نیست؟ قابل تقسیم که هست، منتها شما میگویید که وجود عرض هم مسلّماً وجود بغیره است. بسیار خوب، چنین باشد.
مثلًا اگر کسی بگوید جسم بر دو قسم است: یا نامی است یا غیر نامی، جسم نامی بر دو قسم است: یا حیوان است یا غیر حیوان، و حیوان بر دو قسم است: یا انسان است یا غیر انسان، این تقسیم یک تقسیم درستی است، زیرا در اینجا میگوییم نامی یا حیوان است یا غیر حیوان، دیگر حیوان و غیرحیوان از دایره نامی بیرون نیست. جسمهایی که نامی نیستند نه جسم نامی حیواناند و نه جسم نامی غیرحیوان. ولی وقتی که میگوییم وجود یا فی نفسه است یا فی غیره، وجود فی نفسه یا لنفسه است یا لغیره، وجود فی نفسه لنفسه یا بنفسه است یا بغیره، چنین به نظر میرسد که این تقسیم بنفسه و بغیره تقسیمی است که فقط در این شاخه آخری