مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١١ - نظر فلاسفه
نظر فلاسفه
اما در مباحث گذشته- در همان مباحث ضرورت و امکان- دیدیم که فلاسفه نظر متکلمین در مسأله مناط وابستگی را به شدت رد کردهاند که خیر، اینکه شیء اگر به این معنا حادث باشد وابسته به علت است و اگر حادث نباشد بینیاز از علت است- و به عبارت دیگر مناط احتیاج شیء به علتِ خودش حدوث اوست- این اساساً غلط است، بلکه مناط احتیاج شیء به علت امکان ذاتی اوست. ممکن بالذات نیازمند به علت است خواه حادث زمانی باشد و خواه قدیم زمانی. پس، از این نظر میگویند ما اساساً مسأله حدوث را در مسأله ملاک و مناط وابستگی معلول به علت دخالت نمیدهیم.
ولی درعین حال فلاسفه میگویند ما هم قائل به نوعی حدوث برای عالم هستیم اما نه به این معنا که شما میگویید که اگر از نظر زمان به عقب برگردیم به لحظهای میرسیم که قبل از آن لحظه عالم نیست بوده است. ما به حدوث به معنی هستی بعد از نیستی به این معنا که هستی در یک «آن» از زمان صورت گرفت و در «آن» قبل از آن «آن» نیست بود قائل نیستیم. هر ممکنی در مرتبه عقلی- نه در زمان، که ما به زمان کاری نداریم، بلکه در مراتب عقلی- نیستیاش بر هستیاش تقدم دارد. ممکن، «ذاته بذاته» نیست و «بعلّته» هست؛ به خودی خود نیست و به سبب علت «هست»؛ و همیشه «مابالذات» تقدم دارد بر «مابالغیر»، پس هستیاش مرتبةً متأخر است از نیستیاش و این هم خودش حدوث است. اصلًا حدوث جز تأخر هستی از نیستی چیزی نیست، ولی شما تقدم و تأخر را لزوماً زمانی درنظر گرفتهاید و لذا آن نوع حدوث را فرض کردهاید. ما میگوییم: نه، حدوث تأخر هستی از نیستی است و این هم خودش نوعی تأخر هستی از نیستی است؛ و فرق ممکن و واجب این است که ممکن در مرتبه ذاتش یک نوع نیستی دارد و در مرتبه بعد از آن نیستی هستی پیدا میکند، ولی برای ذات واجب مرتبهای فرض نمیشود که در آن مرتبه نیست باشد و به سبب غیر هست شده باشد؛ هر مرتبهای که [برای او] درنظر بگیریم عین هستی اوست، چون ذاتش عین هستی است. پس «او قدیم است» یعنی مرتبه ذاتش مرتبه هستی است. ممکنات حادثند چون مرتبه ذاتشان