مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٠ - نظر متکلمین
که به نوعی حدوث برای عالم قائل هستند و فلاسفه که به نوعی دیگر حدوث قائل هستند و آن را «حدوث ذاتی» میگویند و یا آن نوع حدوثی که میرداماد آن را «حدوث دهری» نامید و یا نوعی خاص از حدوث زمانی که صدرالمتألّهین آن را «حدوث زمانی» نامید، نبود؛ این معنی سبق عدم بر وجود عالم در همه اینها هست؛ یعنی این معنی در همه اینها صدق میکند.
نظر متکلمین
چیزی که هست و بحثها و سخنهایی که در مورد حدوث عالم هست این است که متکلم میگوید اصلًا معنی حدوث عالم این است که ما وقتی از نظر زمان به عقب برگردیم و به سمت گذشته جلو برویم- حالا دیگر مدتش را متکلم تعیین نمیکند و به کار او هم مربوط نیست، هزار سال برویم، ده هزار سال برویم، صدهزار سال برویم، میلیاردها سال جلو برویم- به لحظهای خواهیم رسید که در آن لحظه عالم وجود پیدا کرده و قبل از آن لحظه عالم نیست بوده است. پس ما به یک «آن» و به یک لحظهای درگذشته خواهیم رسید که در آن لحظه عالم وجود پیدا کرده است و پیش از آن لحظه، قبل از آن لحظه و سابق بر آن لحظه عالم نیست بوده است.
متکلم روی مبنایی که در مباحث گذشته (مباحث امکان) خواندیم که مناط احتیاج به علت چیست، مدعی است که تنها با این فرضیه [یعنی حدوث زمانی] است که شیء به یک علتی ارتباط و وابستگی پیدا میکند؛ یعنی آنچه که شیء را وابسته به علتی از علل میکند همین کیفیت و همین خصوصیت آن است، همین که هستی آن مسبوق به نیستی آن باشد؛ و اگر این جهت که هستی آن مسبوق به نیستیاش است (به همین شکل که گفتیم) نباشد یعنی مثلًا قدیم زمانی باشد دیگر آن مناط رابطه و وابستگی آن با علت از بین میرود و معنایش این است که دیگر احتیاجی به علت ندارد. همین قدر که شیء قدیم شد بینیاز از علت است. این، حرفی است که در اینجا گفتهاند.