مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٤ - مثال سوم
استنباط است، چون وقتی که خوب دقت میکنیم میبینیم اطلاع ما از خورشید عبارت است از آن شکلی که در چشم خودمان احساس میکنیم. میگوییم: آن را «میبینیم». «میبینیم» یعنی چه؟ یعنی تصویری در چشم ما وجود دارد. میگوییم حرارتش را لمس میکنیم. آیا ما با خورشید یعنی آن موجودی که در فاصله دهها میلیون کیلومتری ما وجود دارد و در وجودش شک نداریم تماس مستقیم عینی داریم؟ نه. خورشید برای ما مثل ملاصدرای زمان گذشته است منتها ملاصدرا با ما فاصله زمانی دارد و خورشید با ما فاصله مکانی دارد. او را با علائم و نشانهها به وجودش یقین داریم، این را هم با علائم و نشانهها به وجودش یقین داریم.
اینها مثالهای جزئی است و برای تفهیم مطلب خوب است؛ مثالهای کلیتر بزنیم.
مثال سوم
از این مثالها بالاتر خود ماده است. ما اول قبول میکنیم که ماده برای ما معقول اولی است، یعنی مستقیماً از وجودش آگاه هستیم، ولی اگر آگاهیهای خودمان را بشکافیم میبینیم هیچکدام از این آگاهیهای ما آگاهی مستقیم از خود ماده نیست.
ما رنگ ماده را میبینیم؛ رنگ ماده خود ماده نیست. حجم ماده را میبینیم؛ حجم ماده خود ماده نیست، چون همین ماده میتواند حجمش کمتر باشد و میتواند حجمش بیشتر باشد. حرارتش را لمس میکنیم؛ حرارت ماده خود ماده نیست.
برودتش را لمس میکنیم؛ برودت ماده خود ماده نیست. ریزی و درشتیاش را لمس میکنیم؛ ریزی و درشتی ماده خود ماده نیست. بویش را احساس میکنیم؛ بوی ماده خود ماده نیست. همه اینها علائم و نشانههای ماده هستند.
هیوم در این مورد خیلی دقیق شده است. هیوم گفت: اصلًا چرا من باید وجود یک جوهر مادی را فرض کنم؟ من وقتی به حس خودم اعتماد دارم میبینم یک چنین مجموعهای از این عوارض وجود دارد، اما اینکه جوهری وجود دارد به نام ماده که این عوارض در آن متمرکز است و اینها همه حالات آن هستند، این را نمیدانم.
او از نظر منطق خودش خیلی هم درست گفته است، ولی ما شک نداریم که