مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٦ - حرکت عمقی ذهن در معرفت اشیاء یا نفوذ از ظاهر به باطن و از فنومن به نومن
فلسفی، حقایق نادیدنی و به تعبیر دیگر حقایق معقول به دست ذهن میآید.
از این جهت است که «ایستِ» جناب کانت به فلسفه ماوراء الطبیعه بسیار بیجا بوده است. ذهن میتواند به معقولاتی که ماورای حس است برسد و اساساً بسیاری از امور مادی هم داخل در همین حوزه است، یعنی ذهن با نفوذش، به آن امر مادی رسیده است. حتی زمان و حرکت هم از این قبیل هستند. حرکت به شکلی که حرکت هست به تعبیر ملاصدرا محسوس به کمک عقل یا معقول به کمک حس است. ما اشتباه میکنیم که خیال میکنیم حرکت، محسوس صرف است؛ یک معنای عقلی هم در آن دخالت دارد. آنچه که تنها آن را حس میکنیم تعریف حرکت نیست، که مطلبی است که در جای خود باید بحث شود.
یک نمونه از این نحو حرکت ذهن که در دنیای علم امروز شناخته شده است «شعور باطن» ی است که جناب فروید کشف کرده است. این شعور باطن چیست؟.
ما یک «شعور ظاهر» داریم که همین است که همه احساس میکنیم؛ همین است که من یک ادراکاتی، میلهایی، احساساتی، لذاتی و غرائزی دارم. شعور ظاهر یعنی آن دنیای «من» ی که من الآن آن را وجدان میکنم. فروید میگوید یک شعور دیگری هست که ماهیتش ماهیت شعور است ولی انسان در شعور ظاهرش وجود آن را درک نمیکند، یعنی آن را وجدان نمیکند، ولی چنین چیزی وجود دارد. از کجا میگوید وجود دارد؟ میگوید از قرائن، از آثار و از نشانهها پی میبریم به اینکه یک چنین دنیایی وجود دارد. درست هم میگوید؛ یعنی این آثار و این نشانهها به تعبیر قرآن «آیه» اند و علامتاند برای اینکه ما بگوییم یک دنیای غیرمستشعر و یک دنیای مغفول ولی از نوع روح و از نوع شعور وجود دارد، یک دنیای مغفول که بزرگتر و وسیعتر از این دنیای غیرمغفول است و این دنیای غیرمغفول درمقابل آن مثل یک کوه یخی است که در یک اقیانوس فرورفته باشد که فقط مقداری از آن نمایان است. مثلًا اگر بخواهند قسمت کنند چنانچه این را یک جزء از کل درنظر بگیریم نُه جزئش آن است و شاید اگر این را یک جزء درنظر بگیریم نود و نه جزئش آن است. در قدیم وقتی یک آدم کوتوله را میخواستند بگویند که خیلی شیطان است میگفتند این همین قدر که هست ده برابرش توی زمین است. حال امروز واقعاً باید گفت هرکس هرمقداری که هست ده برابرش مخفی است.
از کجا علم این را کشف میکند؟ از همین «نفوذ در باطن»؛ یعنی آن را وجدان