مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٧ - نظریه پنجم نظریه فلاسفه اسلامی
یکدیگر رابطه مستقیم ندارند. ولی در مقام شناخت، میان اینها رابطه مستقیم برقرار میشود یعنی از علم به این معلول علم به آن معلول دیگر پیدا میشود.
البته این مسأله دوم که درباره معکوس بودن یا مستقیم بودن جریان عالم ذهن و شناخت از حیث انطباق با جریان عالم عین و خارج عرض کردیم مطلبی است در مورد تصدیقات و استدلالها، که میخواستیم به این مطلب اشاره کنیم که از این جهت هم ذهن همیشه منعکس کننده مستقیم خارج نیست، چون اگر منعکس کننده مستقیم خارج باشد ما میبینیم در خارج همیشه الف تقدم دارد بر ب و همیشه الف علت است برای ب، پس اگر ذهن منعکس کننده مستقیم خارج باشد باید در ذهن هم همیشه علم به الف علت باشد برای علم به ب و همیشه علم به ب معلول باشد برای علم به الف، درصورتی که اینطور نیست.
تا اینجا ما نظریات علمای غرب را درباره مسأله شناخت بیان کردیم که از نظر ما مسأله شناخت در فلسفه غرب لاینحل مانده است، زیرا نظریاتی که درمیان فلاسفه غرب هست کلیاتش از حدود همین نظریاتی که عرض کردیم تجاوز نمیکند. هر نظریه دیگری هم که باشد درحدود همین نظریات است.
نظریه پنجم : نظریه فلاسفه اسلامی
فیلسوفان ما بجای دونوع، به سه نوع معنی و مفهوم قائل هستند:
١. یک نوع از معانی یا صور را «معقولات اولی» مینامند که مقصود همان چیزهایی است که مستقیماً از راه حواس وارد ذهن شده است، مثل تصوری که از رنگها داریم، تصوری که از حجمها داریم، تصوری که از شکلها داریم، تصوری که از طعمها، بوها و امثال اینها داریم. اینها همه صوری هستند که از حواس وارد ذهن ما شدهاند. اینها را «معقولات اولیه» مینامند و در اصطلاح قدمای ما «مقولات» همینها هستند نه آنهایی که کانت آنها را «مقولات» مینامد. این فقط به اصطلاح مربوط میشود: کانت به آنها «مقولات» میگوید و این حکما به اینها «مقولات» میگویند.
٢. نوع دوم یک سلسله صور هستند که این صور به منزله حالات و عوارض آن صور- یعنی معقولات اولیه- هستند ولی به منزله حالات و عوارض آنها در ذهن؛