مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥ - نقد نظریه اول ( نظریه مادیون )
اگر هم یک اشتباهی کردهاند این اشتباه بعد از این بوده است که یک بررسی دقیقی روی ذهن انسان کردهاند و روی این معانی و مفاهیم یک یک حساب کردهاند و بعد دیدهاند که این معانی و مفاهیم با آن نظریه که میگوید هرچه در ذهن هست قبلًا در حس بوده و از حس وارد ذهن شده است جور درنمی آید. در ذهن صور و معانی و مفاهیمی هست که اگر انسان فی الجمله آنها را بررسی کند میبیند که با هیچ حسی از این حواس ظاهر آنها را درنیافته است. قهراً این سؤال پیش میآید: پس این معانی و مفاهیم از کجا به وجود آمده است؟ همه اینها در شناخت تأثیر دارند. پس این سؤال مطرح میشود که چگونه شناخت با اینها محقق میشود؟ پس به هرحال اگر هم اشتباهی کردهاند ناشی از رسیدن به یک حقیقت و به یک واقعیتی بوده است که حداکثر نتوانستهاند آن را توجیه کنند و الّا چنین نیست که همینطور پیش خود نشستهاند و مثلًا خواب دیدهاند که مسأله را به این نحو بیان کنند؛ اینطور نبوده است. دیدهاند که نمیتوانند همه معانی ذهنی را با محسوسات توجیه کنند و بگویند همه اینها از راه حواس وارد ذهن انسان شده است، لذا آن نظریات که گفتیم، در اینجا پیدا شده است.
بعلاوه در اینجا یک مسأله دیگر مطرح است و آن این است که در مسأله شناخت نه تنها وقتی که ما صور مفرده و تصورات ذهنی را درنظر بگیریم نمیشود همه آنها را با حواس توجیه کرد و توضیح داد، طرز عملکرد و فعالیت ذهن همیشه هماهنگ با جریان خارج نیست و درعین اینکه هماهنگ با خارج نیست معذلک شناخت به وسیله آن صورت میگیرد. جریان ذهن و خارج گاهی معکوس یکدیگر است یعنی خارج به یک نحو جریان پیدا میکند و ذهن درجهت معکوس عمل میکند و با اینکه در جهت معکوس عمل میکند شناختِ همین عین واقعی هم صورت میگیرد، که از این جهت شبیه حرفی است که درباب تصویر در شبکیه چشم میگویند که همه تصویرها بهطور معکوس در شبکیه میافتد ولی معذلک باز انسان اشیاء را درست و بهطور مستقیم میبیند. کار ذهن هم گاهی به همین نحو است؛ چطور؟.
مثلًا در جریان عینی، مطلب از این قرار است که الف علت است برای ب و ب هم علت است برای ج. پس درجریان عینی و در جریان عالم خارج فرض بر این است که الف اصل است و ب فرع؛ یعنی وجود عینی الف فرع وجود ب نیست ولی