مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٧ - مفهوم وجوب، امکان و امتناع از معانی حرفی و مفاهیم انتزاعی و معقولات ثانیه فلسفی است
محض است و آنچه در خارج وجود دارد یک چیزهای دیگری است، میگویند: نه، همانها در خارج وجود دارد.
- از این طرف را راحتتر قبول میکنند.
استاد: بله، از این طرف را راحتتر قبول میکنند با اینکه هر دو یکی است. اگر از آن طرف بگویید قبول نمیکنند اما اگر از این طرف بگویید قبول میکنند.
یک وقت میگویی: من رفتم به مشهد و مثلا این فلکه جدید را ندیده بودم، فلان محل را ندیده بودم، فلان محل دیگر را ندیده بودم، همه اینها را رفتم دیدم، بعد میگویی الآن آن مشهد در ذهن من وجود دارد. اینجاست که تعجب میکند، میگوید: مشهد در ذهن تو وجود دارد؟!.
ولی اگر بگویی: من رفتهام مشهد و یک سلسله معانی، تصورات و نقشها در ذهن من هست و همینهایی که من دیدهام و در ذهن من وجود دارد، همینها در خارج وجود دارد- نه اینکه در مشهد مثلا یک مربع کشیدهاند و من آن را فلکه دیدهام- دیگر تعجب نمیکند که بگوید: آیا مشهد در ذهن تو وجود دارد؟! اگر شما قضیه را از اینجا طرح کنید و بگویید آیا همان فلکهای که من دیدهام با همان ابعاد- مثلا با قطر ٦٤٠ متر- الآن در ذهن من وجود دارد یا نه، آن فلکه اصلا یک دایرهای است مثلا با قطر صدمتر و حالا در ذهن من با قطر ٦٤٠ متر است، میگوید معلوم است که همان [اولی صحیح] است.
شما میگویید من فلکه جدید مشهد را دیدهام، و دیدهام که دایره است و قطرش هم این مقدار است و از آن بزرگتر نیست و از آن کوچکتر هم نیست؛ من آن را دایره دیدهام آن هم دایره است، و آن را با این قطر دیدهام آن هم با همین قطر وجود دارد. دیگر اینجا کسی نمیگوید مگر خارج در ذهن تو وجود دارد؟!.
این معنایش یک نوع تطابق است. اصلا در شناخت تطابق ماهوی میان ذهن و خارج مرتکز ذهن همه است حتی آنهایی که این تطابق را انکار میکنند. آن کسی که میگوید ماده وجود دارد و روح وجود ندارد لااقل تصوری از ماده دارد. آیا وقتی میگوید ماده وجود دارد میخواهد بگوید همان چیزی که من تصور میکنم همان در خارج وجود دارد یا میخواهد بگوید من یک تصوری دارم به نام تصور ماده، یک چیزی هم در خارج وجود دارد؟ اگر این شق دوم را اختیار کند، پس او دیگر با کسی مخالف نیست.
- یعنی درواقع میتوانیم بگوییم که همه این بحثها مبتنی بر این حقیقتِ از پیش مفروض است که شناخت به معنی شناخت ماهیت است نه به معنی انتقال اشیاء از عین به ذهن.
استاد: اصلا در معنی و تعریف شناخت این معنا نهفته است و در ذهن همه هم همین است.
انسان نمیتواند تعریف دیگری غیر از این برای شناخت بکند، بعد بگوید خارج به نحوی وجود دارد، در ذهن من هم یک دنیای دیگری وجود پیدا کرده است ولی من اسم این را میگذارم «شناخت». آن، «نشناختن» است که مساوی با «شناخت» انگاشته میشود. اگر در عالم خارج، یک دنیای خارجی به یک شکلی، به یک وضعی و به یک نظامی وجود داشته باشد، بعد در ذهن من هم یک دنیای دیگری با یک نظام دیگر وجود