مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٥ - ظرف عروض و ظرف اتصاف
و یا آنطور که هگل میگوید، که فاصله و دیوار میان ذهن و خارج را برمیدارد و فکر میکند اینهمه معانی و مفاهیم که در ذهن هست عین اینها در خارج است، یعنی خارج را توسعه میدهد. مقولات خودش را هم به یک شکلی بیان میکند که گویی اصلًا ذهن عین خارج است و خارج عین ذهن است. البته درواقع از نظر هگل ذهن اصل است؛ یعنی او فکر میکند هرچه که ذهن عمل میکند همان است که خارج دارد عمل میکند، و حال آنکه قطعاً اینطور نیست. ذهن برای خودش طرز کاری دارد که درعین اینکه با آن طرز کارِ خودش به شناخت نائل میشود ولی یک طرز کاری که مو به مو هماهنگ با خارج باشد و همانطور که خارج عمل میکند ذهن عمل کند و همانطور که ذهن عمل میکند خارج عمل کند نیست. مثلًا ذهن قیاس تشکیل میدهد، این حرف بیپایهای است که بگوییم عین همان قیاس در خارج تشکیل میشود [١].
ولی با این بیانی که ما گفتیم مشکل شناخت حل میشود بدون آنکه نظریه عامیانه مادیین را در اینجا قبول کرده باشیم و ذهن را فقط یک آینه ساده منعکس کننده عالم عین بدانیم که با این نظریه به هیچ وجه شناخت قابل توجیه نیست، و بدون آنکه نظریه کانت را بپذیریم که خودش در زمان خودش به اشکال مهم آن دچار شده است، و بدون آنکه نظریه هگل را بپذیریم، و بدون آنکه به این بن بست دچار شویم که چگونه است که با اینکه ذهن اینهمه معانی و مفاهیم دارد که در خارج از آنها اثری نیست- به آن معنا که از معقولات اولیه اثر هست- درعین حال همین معانی و مفاهیمی که در خارج از آنها اثری نیست میتوانند ابزار معرفت و شناخت واقع شوند. مشکل شناخت به این صورت حل میشود.
ظرف عروض و ظرف اتصاف
یک مطلب باقی ماند و آن اینکه قبلًا وعده دادیم که بگوییم این تعبیری که.
[١].- او عالم را گویی یک انسان واحد فرض کرده است.
استاد: تقریباً. عالم را یک شیء واحد دیده است که دو چهره دارد و دو وجهه دارد، ولی بیشتر، عالم را انسان دیده است نه اینکه انسان را عالم دیده باشد. مادیین برعکس، انسان را عالم میبینند.