مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٩ - نظریه پنجم نظریه فلاسفه اسلامی
ذهن کبری است. صغری بودن و کبری بودن دو صفت از صفات اشیاء است در عالم ذهن.
پس این نوع معانی و مفاهیم که ما آنها را «معقولات ثانیه منطقی» مینامیم از مختصات ذهن است. اما حال که میگوییم از مختصات ذهن است، آیا با مقولات کانت یکی شد؟ نه، مقولات ذهنی کانت مستقل از امور خارجی هستند. کانت میگوید آنها را ذهن قبلًا از خودش دارد، ولی اینها میگویند نه، ذهن قبلًا از خودش هیچ چیزی ندارد بلکه بعد از آنکه اشیاء از خارج وارد ذهن شد، وجود ذهنی امور عینی دارای این صفت در ذهن میشود. به عبارت دیگر: اینها صفاتی هستند برای امور عینی پس از آنکه در ذهن وجود پیدا کردند، نه اینکه آنها قبلًا وجود دارند و بعد اینها که آمدند با یکدیگر ازدواج میکنند.
پس این تفاوت فاحش میان معقولات ثانیه منطقی- که فیلسوفان ما میگویند- و مقولات کانتی هست که مقولات کانتی به صورت صفات امور خارجی در ظرف ذهن نیست بلکه اموری است که قبلًا وجود دارد و بلکه آنچه که از خارج میآید در ظرف آنها ریخته میشود. فلاسفه ما نمیگویند که آن معانی و مفاهیم قبلًا در ذهن وجود دارد و بعد آن چیزی که از خارج میآید به آن ضمیمه میشود، مثلًا کلیت در ذهن وجود دارد بعد انسان که از خارج میآید، انسان و کلیت در آنجا با یکدیگر ضمیمه و یکی میشوند؛ نه، قبل از آنکه معقولات اولیه که صور محسوسه است در ذهن بیاید هیچ چیزی در ذهن وجود ندارد، ذهن خِلْوِ محض است. ولی ذهن این خاصیت را دارد که بعد از آنکه صور را از خارج گرفت و به آنها وجود ذهنی داد لازمه آن وجود ذهنی یک سلسله خاصیات است [١]. پس باید شیئی در ذهن باشد و.
[١].- اینکه میفرمایید ذهن این خاصیت را دارد که بعد از آنکه معقولات اولیه در آن وارد شد میتواند به آنها خاصیات ذهنی بدهد آیا آن خاصیتی که ذهن دارد خودش به صورت یک استعداد نیست؟.
استاد: نه، آن خاصیت معنایش همان وجود پیدا کردن در ذهن است، هیچ چیز دیگری نیست. وقتی ما میگوییم ذهن چنین خاصیتی را دارد معنایش این است که ما یک قوه ادراکی داریم که میتواند امور خارجی را در خودش ایجاد کند، یعنی میتواند امور خارجی را در خودش منعکس کند. بعد که آن امور عینی را در خودش منعکس کرد این میشود همان «وجود ذهنی». آن وقت وجود ذهنی برای خودش خواصی پیدا میکند.
ولی تا وجود ذهنی نباشد قهراً خواصش هم نیست.
- میتوانیم بگوییم همین که در اینجا چیزی هست به نام ذهن که اشیاء را ذهنی میکند ...
استاد: نه، این را که ما در گذشته هم خواندیم. ما چیزی در خارج به نام ذهن ماورای امور ذهنی نداریم. مگر حاجی این مطلب را نگفت؟ حاجی در بحث وجود ذهنی گفت نسبت ذهن به امور ذهنی نظیر نسبت خارج است به امور خارجی. این دیگر صرفاً یک تعبیر است که ما میگوییم: «اشیاء در خارج وجود دارند»؛ اصلًا خارج یعنی همین وجود اشیاء. آیا اگر ما این اشیاء را منتفی کنیم باز خارجی هست ولی اشیاء در خارج وجود ندارند؟! یا «خارج» یعنی همین اشیاء؟ مسلم است که «خارج» یعنی وجود همین اشیاء.
در اینجا هم اگر ما میگوییم این شیء در ذهن وجود پیدا میکند اصلًا «ذهن» یعنی همینها. مادامی که هیچ چیزی در ذهن وجود پیدا نکرده است اصلا ذهنی وجود ندارد.
ما در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم هم این مطلب را گفتهایم که انسان در ابتدا فاقد ذهن است. اصلا فاقد ذهن است؛ نه اینکه فاقد ذهنیات است، چون امر ذهنی که نباشد ذهن هم نیست؛ همچنانکه قبل از خلق اشیاء، خارج وجود ندارد. به هر نسبت که اشیاء در ذهن وجود پیدا میکند ذهن گسترش پیدا میکند، همانطور که با پدید آمدن اشیاء در خارج عالم خارج اتّساع پیدا میکند؛ اگر یک چیز جدید خلق بشود خارج جدید خلق شده است.
پس این صرفاً یک تعبیر است که ما عرض میکنیم که امور ذهنی در ذهن وجود پیدا میکنند، نه اینکه ما یک «ذهن» ی داریم علاوه بر این ذهنیات؛ ما «ذهن» ی نداریم. ما قوه ادراکی داریم که صلاحیت ادراک دارد، یعنی صلاحیت ایجاد وجود ذهنی دارد. به هر نسبت که برخورد عین با آن قوه ادراکی صورت گیرد به همان نسبت ذهن درست میشود؛ هرچه این برخورد بیشتر میشود همان قدر ذهن درست میشود، یعنی مرتب ذهن درست میشود و توسعه مییابد. هرکه کمتر میداند ذهن کوچکتری دارد و هرکه بیشتر میداند ذهن وسیعتر و بزرگتری دارد. آن که فقط یک چیز میداند، مثلًا بچهای را درنظر بگیرید که فقط یک صورت در ذهن او منعکس شده است، ذهن او همان یک صورت است.
- آن وقت این صلاحیت ایجاد وجود ذهنی همان حرفی نیست که کانت میزند؟.
استاد: نه.
مجموعهآثاراستادشهیدمطهری ج١٠ ٢٥٩ نظریه پنجم: نظریه فلاسفه اسلامی ..... ص : ٢٥٧
- بالاخره این یک چیزی است که از جانب انسان عرضه میشود به عالم خارج.
استاد: این یک قوهای است که امکان ایجاد چنین چیزی را دارد. یک قوهای که امکان ایجاد چنین چیزی را دارد، این که ذهن نیست. مثل این است که ما بگوییم یک قوهای در عالم داریم که امکان آفرینندگی دارد؛ یعنی این قوهای است که امکان آفرینندگی دارد ولی مادامی که نیافریده است واضح است که دیگر خارجی هم وجود ندارد. درآنجا هم همینطور است؛ یک قوهای است که امکان ایجاد صور ذهنی را در یک شرایط خاص دارد ولی مادامی که هنوز چیزی وجود پیدا نکرده است دیگر ذهن هم نیست. آن قوه ذهن نیست، بلکه منشأ خلق ذهن است، نه اینکه خودش ذهن باشد.