مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٩ - نظر بوعلی و خواجه
اگر انسان صدهزار مورد را هم استقراء کند به یقین نمیرسد؛ بازهم جزئی است، پایش میلنگد؛ آخرش هم ظنی است؛ چرا؟ برای اینکه در استقراء فقط یک مشاهده سطحی است، انسان فقط میبیند، میگوید این را دیدم اینطور است، آن را دیدم اینطور است.
این مثال را همیشه ذکر کردهایم که فرض کنید شما وارد یک شهری بشوید و مردم آن شهر را یک یک استقراء کنید، از این یکی بپرسید زبان شما چه زبانی است و او بگوید مثلا انگلیسی است، از آن دیگری بپرسید، او هم بگوید انگلیسی است، از فرد دیگری بپرسید، او هم بگوید انگلیسی است. اگر صدهزار نفر از این مردم را به همین ترتیب سرشماری کردید و دانستید که زبان همه آنها انگلیسی است و فقط ده نفر باقی ماند آیا این ده نفر را شما میتوانید بهطور صددرصد بگویید- یعنی هیچ شک نداشته باشید- که زبانشان انگلیسی است؟ اتفاقاً ممکن است همان ده نفر زبانشان انگلیسی نباشد. اگر همه مردم این شهر را استقراء کردید بجز آن یک نفر آخر، باز این احتمال وجود دارد که همین نفر آخر زبانش انگلیسی نباشد. چرا چنین است؟ برای اینکه این صدهزار نفر را که شما بررسی کردید، همین قدر دانستید که آنها زبان انگلیسی را میدانند، ولی زبان یک امری نیست که به طبیعت این انسان از آن جهت که انسان است بستگی داشته باشد یا به طبیعت این شخص که اهل این شهرِ مثلا الف است بستگی داشته باشد.
- این لازمهاش این است که ما از قبل «طبیعت» را شناخته باشیم.
استاد: نه. شما وقتی که این انسان را بررسی میکنید میبینید زبان انگلیسی را یاد گرفته و اکتساب کرده است. یک سلسله علل خارج از وجود این انسان در دانستن زبان انگلیسی دخالت داشته است. زبان یک امری است که اگر انسان در محیطی قرار بگیرد که محیط آن زبان باشد و یا در محیطی قرار بگیرد که به این زبان نیاز مبرمی باشد آن زبان را فرا میگیرد بدون اینکه انسانیت انسان اقتضا کرده باشد یا «این شهری بودن» او اقتضا کرده باشد، بلکه علل دیگر چنین اقتضایی کرده است.
- خوب، ما که از قبل این را میدانیم الآن دنبال چه هستیم؟.
استاد: ما دنبال همین استقراء هستیم؛ غیر از استقراء هیچ کار دیگری نداریم. ما فقط میخواهیم افراد به دست بیاوریم؛ میخواهیم آمار به دست بیاوریم. در این گونه موارد شما نمیتوانید تجربه به کار ببرید. تجربه وقتی است که بتوانید آن را در لابراتوار مورد آزمایش قرار دهید. تجربه در مورد امری است که مربوط به واقعیت او باشد مانند اینکه خون انسانی را تجزیه کنید. اگر او را در لابراتوار بردید و در لابراتوار انگلیسی حرف زد آن وقت معلوم میشود انگلیسی حرف زدن او مربوط به طبیعت و واقعیت اوست؛ ولی این مربوط به طبیعت و واقعیت او نیست، مربوط به یک سلسله علل و عوامل خارج از وجود این شیء است و شما نمیتوانید این را از این عوامل خارجی تخلیه کنید و لذا هیچ وقت هم به نتیجه نمیرسید.
- آیا این مبتنی بر این فرض نیست که ما از قبل میدانیم که چه چیزهایی به طبیعت و واقعیت این شیء مربوط