مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٢ - ملاک در سبق بالعلیه
واحد هر دو پیدا میشدند، در اینجا این دو معلول دو ضرورت همدوش و هماهنگ با یکدیگر داشتند و تقدم و تأخری میان این دو ضرورت نبود؛ الف که پیدا میشد پشت سرش ب و ج به عنوان دو معلول و دو لازم لاینفک (مثل دو خاصیت) از آن پیدا میشدند. در اینجا این دو معلول، یعنی ب و ج، هر دو ضرورت دارند بدون اینکه تقدم و تأخری میان این ضرورتها وجود داشته باشد.
ولی همین معلولها در رابطهشان با علت، تقدم و تأخر دارند. باز تقدم وتأخر از نوع تقدم و تأخر زمانی نیست. نه این است که در زمان قبل، علت ضرورت پیدا میکند و در زمان بعد معلول ضرورت پیدا میکند؛ امکان ندارد که ضرورتهای اینها متوالی باشد. در همان آنی که علت ضرورت پیدا میکند در همان آن معلول ضرورت پیدا میکند، ولی در عین حال تقدم و تأخری میان این دو ضرورت و این دو وجوب هست.
از این جهت است که میگوییم «وجب العلةُ فوجب المعلول» یا میگوییم: «صارالعلةُ ضروریاً فصارالمعلولُ ضروریاً»؛ یعنی انتساب علت به ضرورت و انتساب معلول به ضرورت را که نسبت به یکدیگر بسنجیم میبینیم هر دو در انتسابشان به ضرورت مشترک هستند، یعنی هر دو ضروری هستند، اما هرچه از این ضرورت برای معلول هست برای علت هست ولی برای علت مرتبهای از ضرورت هست که برای معلول نیست، چون معلول ضرورتش را از علت گرفته است [١].
[١].- آیا ممکن نیست کسی بگوید اینها فی نفسه یک ضرورتند؟.
استاد: خیر، دو وجود است؛ چطور میتواند یک ضرورت باشد؟ این دو وجود لازم و ملزوم یکدیگر هستند. بله، اگر دو وجود نمیبود مانند اینکه یکی از آنها مفهوم انتزاعی محض میبود البته در آنجا میتوانستیم بگوییم چون یک وجود است یک ضرورت است. مانند اینکه «چهار» وجود پیدا میکند، جفت بودن «چهار» هم وجود پیدا میکند.
ولی چون جفت بودن یک وجودِ مستقل از «چهار» ندارد در اینجا دو ضرورت نیست که بگوییم اول وجود «چهار» ضرورت پیدا کرد، بعد وجود زوجیت ضرورت پیدا کرد.
زوجیت اصلًا وجودی غیر از وجود «چهار» ندارد؛ وجودش یک وجود انتزاعی است.
اما آنجایی که واقعاً علیت و معلولیت است یعنی دو وجود است که یک وجود زاییده وجود دیگر و ناشی از وجود دیگر است قهراً دو ضرورت هم هست.